<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن های تخصصی سایت گیتارینه - رضا صادقی]]></title>
		<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/</link>
		<description>انجمن های تخصصی سایت گیتارینه - http://www.guitarineh.com/anjoman</description>
		<pubDate>Fri, 10 Sep 2010 21:56:01 -0400</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[کالبد شکافی موسیقی پاپ/مصاحبه با رضا صادقي و احسان خواجه اميري]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=737</link>
			<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 16:38:26 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=737</guid>
			<description><![CDATA[از مدت‌ها قبل تصميم داشتيم كه با دو تن از موفق‌ترين مردان موسيقي پاپ گفتگو كنيم تا آنان پاپ امروز ايران را كالبدشكافي كنند.



 قرارمان در ساعت 11 شب، دفتر دوست مشترك‌مان، عكاس خوش‌ذوق سينماي ايران، «بابك ماني» صورت گرفت. خب، اين هم از مشخصه‌هاي كار خبرنگاري است كه تا پاسي از شب بايد به دنبال سوژه‌هاي جذاب باشي، رضا صادقي يك دقيقه زودتر رسيده بود و پشت‌سر او احسان خواجه‌اميري. احسان كه به رضا رسيد، گفت: «براي تو مشكي پوشيده‌ام»، بله، هر دوي‌شان مشكي‌پوش بودند...



به دفتر بابك كه رفتيم، دقايقي صحبت از كنسرت بزرگ كيش به ميان آمد كه رضا قرار بود در هفته اول به اجرا بپردازد و احسان در هفته پنجم... بعد قرار شد عكاسي صورت بگيرد و بابك ماني هم چند دوربين غول‌پيكر خود را روبه‌روي آنان گذاشت، تا آنان با ژست‌هاي خود، براي خانواده‌سبز، عكس يادگاري بگيرند.قرار شد پس از عكاسي، ما يك موضوع را بيان كنيم و احسان و رضا درباره آن موضوع به گفتگو با يكديگر بپردازند. دقايقي از عكاسي گذشت كه ناگهان برق منطقه رفت، ساعت 12 شب بود، زمان را نمي‌توانستيم از دست بدهيم، هر دوي خوانندگان مطرح كشورمان از تمرين آمده بودند و خستگي در وجودشان موج مي‌زد. از اين رو، تصميم گرفتيم كه گفتگو را آغاز كنيم.بابك، شمع آورد و در يك فضاي شاعرانه و عارفانه، گفتگوي دوساعته ما صورت گرفت، مصاحبه كه به اتمام رسيد، ساعت 2 شب بود، اما خبري از آمدن برق نبود، اميدواريم اين گفتگو در تاريكي مورد توجه شما قرار گيرد، چرا كه احسان و رضا، رك و صريح صحبت كردند و حسابي از شرمندگي شبكه‌هاي ماهواره‌اي درآمدند.






مـرد هميشه مشكي‌پوش



رضا صادقي 25 مرداد1358 در بندرعباس به دنيا آمد و اصالتش از شهري زيبا به نام ميناب (آناميس) است. نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به جهان گشود، ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه‌مندي او به مسائل هنري باعث شد تا فعاليتش را در زمينه موسيقي آغاز كند .



 سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه ذهني او بود با توجه به اينكه در آن سال‌ها بندرعباس امكانات بسيارمحدودي براي فراگيري داشت، بنابراين او با مطالعه كتاب‌هاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد. علاقه‌مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا نگاه موزيسين‌هاي بزرگ به او تغيير كند، او هميشه لباس مشكي بر تن مي‌كند.



 فارغ‌التحصيل كامپيوتر



احسان خواجه‌اميري فرزند ایرج؛ خواننده قدیمی موسیقی سنتی ایران در ۷ آبان، 1363 متولد شد. او در رشته مهندسی کامپیوتر ادامه تحصیل داد و فرزند آخر خانواده است. احسان با ترانه «جان بابا» که همراه با ایرج، پدر خود اجرا کرده ‌بود به دنیای موسیقی شناخته ‌شد. با به بازار آمدن آلبوم «من و بابا» در تابستان 1380 و در پی آن راه‌ یافتن احسان به صدا و سیمای ایران به خواننده‌ای شناخته شده و محبوب در ایران تبدیل شد. می‌توان گفت، احسان با ترانه «برای آخرین بار» که برای تیتراژ پایانی سریالی با همین نام اجرا کرده‌‌بود به اوج محبوبیت رسید. ترانه زيباي او بر روي سريال ميوه ممنوعه در رمضان 86، او را به اوج شهرت در موسيقي پاپ رساند. احسان خواجه‌اميري، پسر خواننده قديمي كشورمان ايرج خواجه‌اميري است. او از شش سالگي دست به ساز شد و در سن 13 سالگي اولين ترانه‌اش را براي صدا و سيما ساخت كه پخش هم شد. او در 15 سالگي تصميم گرفت خواننده شود و اينگونه بود كه وارد حيطه هنر شد.



چــرا دو شـب؟



از سال گذشته اگر خواننده‌اي كنسرت برگزار ‌كند، تنها دو شب اين اتفاق برايش مي‌افتد و سه شب يا بيشتر نمي‌تواند كنسرت برگزار كند چرا؟ اين پرسشي است كه صادقي و خواجه‌اميري به آن پاسخ مي‌دهند. 



رضا صادقي مي‌گويد: درباره اين موضوع اين سوال براي من خواننده پيش مي‌آيد كه كنسرت گذاشتن براي من، يك پايان‌نامه دانشگاهي است و مي‌خواهم بازتاب آلبومم را ببينم... افرادي هم كه به كنسرت مي‌‌آيند به اين خاطر است كه از ما بهترين را بشنوند... اما وقتي كنسرت‌ها، در دو شب برگزار مي‌شود، تا ما خودمان را با شرايط وفق مي‌‌دهيم، كنسرت‌ها تمام مي‌شود و آن انرژي نيمه‌كاره مي‌ماند. اين براي من سوال است، كار خواننده و گروهش يك بازي صوتي است، كه اين بازي مستلزم راحتي ما با محيط است، ما شب اول كه كنسرت برگزار مي‌كنيم، كمي با هم غريبه هستيم، اما شب دوم، تازه با محيط خو مي‌گيريم اما ديگر فرصتي نيست تا انرژي‌مان را تمام و كمال در اختيار مدعوين بگذاريم. از مسئولان مي‌خواهم فكري به حال كنسرت در شب‌هاي بيشتر كنند. ببينيد، مردم عطش شنيدن موسيقي دارند پس نبايد اين عطش را از آنان بگيريم. فرصت براي شنيدن كنسرت به شكل زنده، بايد بيشتر باشد، اميدوارم اين نگاه‌ها تغيير كند.



احسان خواجه‌اميري گفته‌هاي صادقي را تائيد مي‌كند و مي‌گويد: موسيقي يك نياز براي روح افراد است. زماني كه تعداد كنسرت‌هاي يك گروه دو شب مي‌شود در يك شهر پرجمعيت مانند تهران اين فرصت از خيلي‌ها كه علاقه‌مند موسيقي هستند گرفته مي‌شود.



ضمن اينكه اين موضوع باعث مي‌شود تا قيمت بليت كنسرت به طور چشمگيري افزايش پيدا كند به خاطر اينكه مراحل آماده‌سازي يك گروه كه شامل هزينه ماه‌ها تمرين، رفت و آمد، استوديو تمرين و غيره... مي‌باشد، فقط براي دو شب كنسرت پرداخت شده و براي تهيه‌كننده توجيه اقتصادي ندارد. چون وقتي برآيند اين هزينه‌ها با هزينه تبليغات و پول سالن و پول عوامل اجرايي كنسرت و غيره جمع مي‌شود خيلي سنگين مي‌شود. مثلا هزينه سالن در تهران شبي 17 - 18 ميليون تومان است. در نتيجه تهيه‌كننده ناگزير است بليت را 50 هزار تومان بفروشد كه اين موضوع اصلا مورد رضايت من نيست!



چرا كه هنرمند متعلق به تمام جامعه است نبايد فضا به گونه‌اي شود كه فقط قشر خاصي از جامعه بتوانند از كنسرت‌ها استفاده كنند.



رضا صادقي بحث را ادامه مي‌‌دهد: يك نفر مرا در خيابان ديد و گفت: آقا رضا، شنيدم كنسرت داريد، به او گفتم ان‌شاءا... شما را خواهم ديد، در كمال ناباوري به من گفت: اي آقا ما كجا و بليت‌هاي گران‌قيمت شما كجا؟ احساس كردم اين علاقه‌مندان از من و موسيقي فاصله گرفته‌اند و من را دور مي‌بينند. به خودم گفتم براي چه مي‌خوانم و متاسفم كه همه اين مسائل دست به دست هم مي‌دهد تا مخاطبان موسيقي يك سري آدم محدود باشد.



حال بحث عوض مي‌شود ... احسان مي‌گويد: اجازه بدهيد رك صحبت كنم. من و رضا به اين نتيجه رسيديم كه عاشق كشورمان هستيم و مي‌‌خواهيم به مسئولان بگوييم كه ما بايد دست به دست هم بدهيم و موسيقي كشورمان را سربلند كنيم. ما با اينكه پتانسيل بسيار خوبي داريم، اما بايد قبول كنيم كه در دنيا، موسيقي مطرحي نداريم!






چه كساني پاپ را به بيراهه كشاندند؟



احسان مكث مي‌‌كند و ادامه مي‌دهد: معمولا مي‌‌شنويم كه موسيقي را جدا مي‌كنند، يعني موسيقي سنتي، پاپ و... من خودم از خانواده‌اي آمدم كه در زمينه موسيقي اصيل و سنتي فعاليت مي‌كردند، اما اين حرف را قبول ندارم كه بين سنتي و پاپ بايد تفاوت قائل شد. به نظر من، هر موسيقي كه هدف والايي داشته باشد، ارزشمند است. ممكن است در يك موسيقي اصيل و سنتي اشعاري مبتذل خوانده شود، اما از آن طرف مثلا رضا صادقي مي‌آيد، روي موسيقي پاپ قطعه پر معناي «وايسا دنيا» را مي‌خواند كه آدم را تكان مي‌دهد.



رضا صادقي وارد بحث مي‌شود و مي‌گويد: من و احسان جزو معدود خواننده‌هايي هستيم كه خيلي با هم دوستيم. احسان در خانواده‌اش پيشينه موسيقي سنتي دارد كه از پدرش به ارث رسيده و من، همان پيشينه را هم ندارم. اجازه بدهيد واضح‌تر بگويم، ما بايد خودمان از هم حمايت كنيم، يعني كسي كه موسيقي سنتي كار مي‌كند، بايد از «پاپ» هم حمايت كند. وقتي كه ما خودمان از هم حمايت كنيم، مسئولان هم به ناخواه تعمق مي‌كنند. اجازه بدهيد مثالي بزنم، «ميثم مروستي» از نوازندگان خوب سازهاي سنتي است، اما وقتي وارد پاپ مي‌شود، پاپ را محترم مي‌شمارد. هر دوي افرادي كه در اين دو حيطه كار مي‌كنند، بايد به يكديگر احترام بگذارند.



صحبت به شبكه‌هاي ماهواره‌اي كشيده مي‌شود، دو شبكه‌اي كه دائم موسيقي پخش مي‌‌كنند، آيا آنها به كمك پاپ آمدند يا نه؟! بحث را صادقي آغاز مي‌كند: «موسيقي پاپ كه از نيمه دوم دهه هفتاد جان دوباره‌اي گرفت، داشت خيلي خوب پيش مي‌رفت، تا اينكه آن دو شبكه ماهواره‌اي وارد مقوله پاپ شدند. ببخشيد، اين دو شبكه شورش را درآوردند و به پاپ خيانت كردند!» از صادقي مي‌پرسيم، واضح‌تر بگو؟ تخريب كردند يعني چه؟ مي‌گويد: «مسئولان مي‌گفتند، ما مي‌خواهيم نمونه‌اي از موسيقي پاپ ببينيم، اما هر موزيك و كليپي كه پخش مي‌شد سطح فكري پايين موسيقي ما را نشان مي‌داد و همان شد ملكه ذهن خيلي‌ها... حتي اون ور آبي‌ها هم تعجب كردند كه اين چه موسيقي است كه شما داريد؟! هي مي‌گفتيد پاپ، پاپ‌تان همين بود؟» احسان مي‌گويد: من مسئولان را مقصر نمي‌دانم، اما به كمك آنها احتياج داريم، ما بايد قبول كنيم كه موسيقي يك نياز رواني براي جامعه است. با هم صحبت كنيم، مگر الان كه ما داريم اين صحبت‌ها را مي‌گوييم، بد است؟! بايد جلسه بگذاريم و به حال اين موسيقي فكري كنيم. انصافا الان خواننده‌هاي ما آن طور در منطقه، شناخته شده نيستند، اما چند خواننده لس‌آنجلسي تورهاي بين‌المللي اجرا مي‌كنند! آنها اهدافشان با ما تفاوت دارد. بعد جالب است همان‌ها كه مي‌آيند كليپ‌هاي سطحي از اين دو شبكه را مي‌بينند، مي‌گويند: باز صد رحمت به ما... اصلا ما نبايد اجازه بدهيم آنان چنين حرفي بزنند. اين براي ما زشت است. 



از هر دوي‌شان مي‌پرسيم شايد اين به بي‌ظرفيتي ما مرتبط باشد، يعني اگر فضا باز باشد، يك سري از افراد جوياي نام سوءاستفاده مي‌كنند.احسان مي‌گويد: نه، من اصلا به اين حرف‌ها اعتقاد ندارم، يعني زيرزميني و روزميني و... مثلا رضا، ابتدا ترانه‌هايش پخش شد، آن هم بدون مجوز، اما به دل نشست، مي‌دانيد چرا؟ چون هدفمند بود، داراي الگو بود. اما بايد قبول كنيم، در حال حاضر الگويي نداريم. نه براي موسيقي آرام، نه براي موسيقي تند. مگر در اين كشور كارهاي ارزشي كه الگو هم بوده، كم توليد شده؟! نكته اينجاست كه از اين نوع موسيقي‌هاي فاخر، ارزشمند و قانونمند، حمايت نمي‌كنيم.



كليــپ‌هاي بي‌معني ماهواره‌اي



از خواجه‌اميري مي‌خواهيم كه نظر خودش را در مورد كليپ و كليپ‌سازي بگويد. «من به شخصه دوست دارم، كار رضا صادقي و امثال او هر روز از تلويزيون پخش شود كه اگر جوانان علاقه‌مند مي‌خواهند به دنبال موسيقي بروند، اين نوع موسيقي را انتخاب كنند، اما وقتي در چنين شرايطي براي تبليغ خوانندگان، حتي كليپ‌سازي وجود ندارد، مشخص است كه جوان سراغ شبكه‌هاي ماهواره‌اي مي‌رود.» احسان در ادامه مي‌گويد: حالا كه صحبت به كليپ رسيد اجازه بدهيد، به نكته‌اي اشاره كنم. كليپ يك نياز است. ما امروزه موسيقي را، بيشتر در اتومبيل يا منزل مي‌شنويم، اما مهم‌ترين فاكتور براي موسيقي روز جهان، همراه بودن آن با تصوير است.
 وقتي شما اين تصوير را از موسيقي بگيريد، نبايد انتظار زيادي داشته باشيد كه اثرگذاري هم داشته باشد. يعني شما هر چقدر موسيقي فاخري بسازيد، در هزاره سوم بايد به همراه تصوير در ذهن مردم رخنه كند. وقتي ما استفاده نكنيم، آنها مي‌آيند استفاده مي‌كنند! در حال حاضر اين اتفاق يكي از بزرگترين معضلات موسيقي ايران است. اين سوال بارها براي ما پيش مي‌آيد كه چرا مثلا كنسرت‌هاي صادقي، اصفهاني، عصار و... پخش نمي‌شود. واقعا چرا؟اين پرسشي است كه احسان مي‌پرسد و رضا صادقي پاسخ اين پرسش را اينگونه مي‌گويد: «يك سري حرف‌هاست كه مي‌خواهم رك بگويم، نه اينكه از گفتنش ابايي داشته باشم، اما من نمي‌توانم از طرف ديگر دوستانم صحبت كنم، چون قصه، فقط قصه من نيست، قصه موسيقي است، من از نگاه خودم مي‌گويم. موسيقي پاپ، اين روزها بي‌گناه و مظلوم در حال افتادن است اما مي‌توان كمك كرد! من و دوستانم مي‌توانيم يك فضاي تصويري محترمي فراهم كنيم، اما چرا جايي برايش نيست؟! واقعا چرا اجازه چنين فضايي داده نمي‌شود؟ اما به آن كسي كه به هنر پاپ ايران خيانت كرد، براي كانال موسيقي‌اش مجوز دادند و ديديم كه او هم نتوانست انتظارات را برآورده كند. همين امر باعث شد تا مسئولان ديگر چنين فرصتي ندهند. همين الان هم مي‌شود يك موسيقي فاخر و محترم را به شكل تصويري به مردم ارائه داد، اما آن خيانت به خاطر «شندرغاز» پول اتفاق افتاد و براي به دست آوردن اين پول همه نوع موسيقي را با تصوير پخش كردند كه باعث بي‌اعتمادي عموم شد. ضمن اينكه سليقه‌ها را هم تغيير دادند. اين مسائل درد ماست و هيچ درماني هم براي آن پيدا نمي‌شود. شما به آلبوم‌هاي موسيقي نگاه كنيد، ما كجا بايد تبليغ كنيم؟ نمي‌تواني بيلبورد بزني و در تلويزيون تبليغ كني. به قول يكي از دوستان بايد شعر و نت را چاپ كنيم و به در و ديوار بزنيم، هر كسي خوشش آمد بيايد بخرد... از طرفي مي‌بينيم كه در پمپ بنزين CD‌فروش‌ها مي‌آيند و مي‌گويند CD شاد مي‌خواهيد، طرف مي‌گويد بله... آن وقت CD را داخل ضبط مي‌گذاري و مي‌شنوي كه خواننده مي‌خواند «... بلوتوث ... نرو...» من كاري به شخص خواننده ندارم، اون هم يك جوان است كه دوست دارد كار كند، حالا او فضاي كاري‌اش را به اين شكل انتخاب كرده است. حرف من اين است، چون مردم نمي‌بينند و قدرت انتخاب ندارند، پس دم‌دست‌ترين‌ها را كه مي‌بينند انتخاب مي‌كنند. بگذاريد مثالي برايتان بزنم، آن ترانه زيباي «ميوه ممنوعه» كه توسط احسان ساخته و خوانده شد. ما مي‌توانستيم پس از پخش سريال يك كليپ زيبا براي آن بسازيم، اما بيننده، تنها به آن بسنده كرد كه در پايان سريال، يك آسمون ببيند كه اسامي عوامل در حال بالا رفتن است! بعد در كمال تعجب مي‌بينيم كه يكي به من مي‌‌گويد: كليپ احسان را مي‌خواهي برايت بلوتوث كنم؟ ديدم، همان تيتراژ پاياني را براي من فرستاده، اين يعني چي؟ چرا بايد اين طور باشد؟ آن وقت شما به راحتي يك سري كليپ‌هاي بي‌معني را از كانال‌هاي ماهواره‌اي مي‌بينيد و همين مي‌شود سطح انتخاب مردم. به قول احسان، اگر شما هر روز يك چوب كبريت را نشان دهيد، آن چوب كبريت براي خود اسم و رسمي پيدا مي‌كند، حتي اگر ارزش چنداني نداشته باشد.»
احسان مي‌گويد: اين حرف‌هايي را كه مي‌زنيم، همكارانمان به دل نگيرند، ما از دردهاي موسيقي مي‌گوييم و اين دردها زماني التيام پيدا مي‌كند كه مسئولان محترم به اين نتيجه برسند كه موسيقي يك نياز رواني براي مردم است و اگر اين موسيقي هدايت نشود مي‌تواند لطمه‌هاي جبران‌ناپذيري بزند كه هم اكنون به عينه مي‌بينيم. اگر اين الگوپذيري به همين شكل ادامه پيدا كند، ديگر نمي‌شود كاري ‌كرد. رضا صادقي ادامه بحث را دنبال مي‌كند: حرف من اين است كه چرا دوستان ما، نبايد موسيقي محترم خود را پخش كنند؟ به نظر شما نبايد احسان خواجه‌اميري را به تلويزيون دعوت كنيم كه در مورد آلبومش توضيح بدهد و آن جواني كه از تلويزيون اين برنامه را مي‌بينند، خودش را جاي احسان روي آن صندلي ببيند و به سراغ اين نوع موسيقي برود؟! اما وقتي احسان را نمي‌بيند، مي‌رود سراغ موسيقي كه تصوير آن را مي‌بيند مي‌رود سراغ «چي‌چي...‌‌ها»! اين جوان بايد هدايت شود كه روزي نام خود را بگذارد «احسان خواجه‌اميري» نه «چي‌چي...‌‌ها»! به نظر شما، برنامه شب شيشه‌اي چه ايرادي داشت؟! مرا به عنوان يك خواننده دعوت كردند تا با مردم صحبت كنم، اين چه اشكالي داشت؟ من هم حرف‌هايم را زدم. اما در عرض چند سال يك بار كافي است؟ ما بايد تريبوني داشته باشيم، تا بتوانيم حداقل در رابطه با موسيقي قابل احترام و ارزشي صحبت كنيم. ببينيد نمي‌خواهم به مطبوعات بي‌احترامي كنم، اما بايد قبول كرد كه در هزاره سوم، رسانه تصويري چيز ديگري است و آنچه مردم از تصوير مي‌بينند با آن راحت‌تر ارتباط برقرار وآن را باور مي‌كنند. اما افسوس كه حضور در تلويزيون براي ما يك آرزو شده است! ضمن اينكه ما را مسئول‌تر مي‌كند، چون با مردم صحبت مي‌كنيم و همين امر باعث مي‌شود كه سال بعد كاري بهتر ارائه بدهيم، پس خواننده مي‌داند سال بعد بايد برود جواب بدهد، پس سعي مي‌كند، كار خوبي ارائه دهد. به خاطر همان جواب پس دادن، بايد كاري خوب ارائه بدهد. در پايان بگذاريد يك مثال بزنم، برادرم كه 14 سال دارد، مدتي رفت سراغ موسيقي بي‌معني و... نمي‌خواستم او را از گوش دادن نهي كنم، پس تصميم گرفتم كه او را به يك سمت ديگر هدايت كنم، يك گيتار الكتريك برايش گرفتم، چند كنسرت خوب هم برايش تهيه كردم ببيند، خودم و چند تن از دوستانم هم برايش با گيتار، موسيقي فاخر زديم، پس از مدتي او اصلا نگاهش نسبت به موسيقي عوض شد!



بهترين فرصت را از دست داديم



در اينجا مي‌خواهيم از اين دو در رابطه با كنسرت‌ها و مشكلاتشان بپرسيم، صادقي مي‌گويد: مشكلات در كنسرت كم نيست. گاهي به تهيه‌كننده‌هايي برخورد مي‌كنيد كه تنها به فكر «صفرها» هستند! مشكلي هم كه پيش مي‌آيد، من خواننده را مي‌اندازند جلو... يعني مردم از چشم من مي‌بينند. من كنسرت نمي‌گذارم كه 2500 نفر روي صندلي ‌باشند و 2000 نفر هم سر پا در شرايطي سخت به كنسرت بيايند تا آن تهيه‌كننده به سود بيشتر فكر كند! من كنسرت مي‌گذارم تا آن 2500 نفر نشسته، در شرايط روحي خوبي به سر ببرند و موسيقي من شنيده شود! از طرفي شما بعضي مواقع با كنسرت‌گذاراني برخورد مي‌كنيد كه نه فضاي موسيقي را مي‌شناسند و نه به هيچ عنوان از موسيقي، اطلاعاتي دارند و تنها به فكر سوددهي هستند. آن دو شبكه ماهواره‌اي هم، به همين شكل عمل كردند. اين شبكه‌ها مي‌توانستند براي ما يك فرصت بزرگ باشند، اي كاش افرادي مثل مرحوم بابك بيات، دكتر چراغعلي و بزرگان ديگر متصدي مي‌شدند و موسيقي را هدايت مي‌كردند. ما مي‌توانستيم از آن دو شبكه موسيقي ارزشي پخش كنيم. اگر يادتان باشد، زماني، تعداد كنسرت‌ها زياد شد، اما به يك باره در سراشيبي سقوط افتاد، مي‌دانيد چرا؟ چون آنهايي كه كنسرت مي‌گذاشتند، نمي‌دانستند بايد چگونه كنسرت برگزار كنند و حس بي‌اعتمادي به وجود آمد. درباره شبكه‌هاي ماهواره‌اي هم همين طور، پخش كليپ‌هاي سطح پايين علاقه‌مندان به پاپ را بي‌اعتماد كرد.



صادقي كه حسابي با هيجان صحبت مي‌كند مي‌گويد: مردم ما، مردم معتقدي هستند و يك سري روحيات خاص خودشان را دارند و همين روحيات، در موسيقي آنها هم نقش‌ دارد و دوست دارند به روحيات آنان احترام گذاشته شود، اما وقتي احترام گذاشته نمي‌شود، هر سيستمي در دنيا اين‌گونه عمل مي‌كند، يعني سيستم مي‌آيد و مي‌گويد «اين» نباشد يا اگر باشد، كم باشد، در حال حاضر موسيقي ما در اين مرحله به سر مي‌برد.



احسان خواجه‌اميري بحث را ادامه مي‌‌دهد و مي‌گويد: ما به آينده اميدواريم. هيچ كجاي دنيا چنين مردماني با اين پتانسيل ندارند، پس ما بايد از فرصت‌ها بهترين استفاده را بكنيم، رضا حرف خوبي گفت، ما بهترين فرصت‌ها را سوزانديم! شما هر چه را در تلويزيون نمايش دهيد مطرح مي‌شود، اي كاش از اين فرصت استفاده مي‌شد و موسيقي ارزشي ما از اين طريق مطرح مي‌شد.



ضمن اينكه در سال‌هاي اخير دسترسي به موسيقي هم آسان بود. جواني كه هيچ سابقه‌اي از موسيقي نداشت و تازه اين كار را شروع كرده بود، الگوي‌ او شد اين كانال كه به دست آوردن آن هم ساده بود! يك نرم‌افزار كامپيوتري، يك كيبورد و ساخت يك كليپ ساده. اين مسائل باعث شد موسيقي ما به سمت پوچي برود. نظر من هم اين است كه اگر از آن شبكه‌‌هاي تلويزيوني استفاده درستي مي‌شد و يك شوراي موسيقي در آن مي‌گذاشتند، مي‌توانستيم، استفاده‌هاي درستي از آن بكنيم. الان هم دير نشده، اگر يك شبكه دولتي بخواهد، كانال موسيقي راه‌اندازي كند و با دعوت از افرادي كه زحمات زيادي كشيدند، موسيقي را درست هدايت كند، فكر بدي نيست و ما مي‌توانيم دوباره به يك موسيقي پويا برسيم.



ازدواج



احسان خواجه‌اميري چندي پيش ازدواج خود را در يك جمع كوچك خانوادگي جشن گرفت، اما رضا صادقي همچنان به دنبال عروس مشكي‌پوش است! صادقي مي‌گويد: «مادرم، خيلي زياد اصرار مي‌كند كه بايد ازدواج كني، من هم به مادرم گفتم، بايد يك عروس پيدا كنم! كه لباس مشكي بپوشد، آن وقت ازدواج مي‌كنم» (همه مي‌خنديم).






بچه‌هاي رضا صادقي



شايد همين امسال ازدواج كنم، شايد هم نه! اما به دنبال يك اتفاق بزرگ هستم، در ابتداي دهه چهارم زندگي‌ام، بدم هم نمي‌آيد، تشكيل خانواده بدهم! من حتي نام بچه‌هايم را هم انتخاب كرده‌ام. چون دوست دارم دو تا دختر داشته باشم، يكي «قصه» و ديگري «عشق»، اما اگر خدا به من پسر داد دوست دارم نامش را «علي» بگذارم.



كسي را متهم نمي‌كنم



اين پرسش بارها پيش آمده كه چرا ترانه‌هاي «رضا صادقي»، اينقدر لو مي‌رود؟ صادقي به اين پرسش خيلي دقيق پاسخ مي‌دهد: «اگر اين اتفاق براي احسان مي‌افتاد، به خودم مي‌گفتم احسان دروغ مي‌گويد، خودش كارشو لو داده بيرون، مي‌گويد كار لو رفته است و مي‌خنديدم، اما متاسفانه در مورد من چنين اتفاقي افتاده كه از سوي دوستان نزديك من هم بود، البته من كسي را متهم نمي‌كنم، اين كار مثل اين است كه سوئيچ روي خودروي روشن بگذارم و دزد اتومبيل را ببرد، من نبايد اتومبيل را روشن مي‌گذاشتم. من بايد زيرك و آگاه بودم. يكي از مسئولين به من مي‌گفت تو حرفه‌ات چيه؟ گفتم: موسيقي. گفت: پس حرفه‌اي به آن نگاه كن! به همه چيزش، حتي به ضبط منزلت و... اما من اين جوري نگاه نكردم. همين لو رفتن باعث شد كه من قطعات را دوباره تنظيم كنم، جا دارد در مورد آلبوم جديدم هم بگويم كه روي دو، سه تا كارم، بايد چند اصلاحي صورت مي‌گرفت كه من با آغوش باز پذيرفتم. خوشحال مي‌شوم تا زمان تولدم اين آلبوم روانه بازار شود، يعني 25 مرداد 1388 كه من 30 ساله مي‌شوم (تاريخ تولد 30/5/1358) اما باز هم قول نمي‌دهم! گرچه تعدادي از دوستان مطبوعاتي به من تهمت دروغگويي زدند، به همين خاطر قول نمي‌دهم!»



موسيقي ارزشي



شما مي‌دانيد موسيقي ارزشي چه نوع موسيقي است؟ 



صادقي مي‌گويد: موسيقي ارزشي، موسيقي است كه با تفكر و فرهنگ ما همراه باشد. اگر مي‌بينيد، موسيقي اون ورآبي، در سال‌هاي اخير مطرح شده، چون تريبوني دارند به نام ماهواره... اين فرصت براي ما هم، با آن دو شبكه پيش آمد كه افسوس، آن فرصت را سوزانديم. من خبرش را دارم كه خود آنها از كارهاي خوانندگان نامي‌ چون؛ احسان، محمد اصفهاني، عليرضا عصار و...چقدر لذت مي‌برند! من هم اگر يك تريبون داشتم، مي‌آمدم از موسيقي ارزشي خودمان دفاع مي‌كردم، آن‌ وقت آنها متوجه مي‌شدند كه ما چه مي‌گوييم و مي‌فهميدند كه موسيقي ما ارزشي است و آن چيزي كه آن دو شبكه نشان مي‌دهند، تمام موسيقي‌ ما نيست. وقتي آن ور آبي‌ها، موسيقي فاخر بچه‌هاي اينجا را نمي‌بينند، فكر مي‌كنند كه موسيقي ما همان دو شبكه است.... من خودم به شخصه از همه نوع سبك موسيقي حمايت مي‌كنم، چرا؟ چون اگر همان موسيقي «رپ» دچار كلام بي‌‌‌مفهوم و دور از فرهنگ ذهني من نباشد، من گوش مي‌كنم. اما متاسفانه يك سري موسيقي بي‌ارزش باعث شده كه نگاه‌ها به پاپ طور ديگري شود. به نظر شما مگر همه كارهاي پاپ، بي‌ارزش است؟! ما نبايد به وسيله موسيقي‌هاي مبتذل با شعور مردم بازي كنيم. چون شنونده موسيقي، تفاوت موسيقي خوب و بد را متوجه مي‌شود... ما بايد آلبومي توليد كنيم، كه وقتي يك ايراني مي‌شنود، به خودش بگويد، اين آدم به تمام لحظه‌هاي من فكر كرده بعد خوانده... شعري را كه انتخاب كرده، شعري است كه من شنونده در طول روز با آن برخورد مي‌كنم. ما خودمان بايد «پاپ» را ارزشمند كنيم و با تفكر به آن نگاه كنيم. متاسفانه شنيدم كه مي‌گويند پاپ يعني «دمبولي ديمبو»... منِ رضا صادقي، احسان و... هيچ كدام به تنهايي نمي‌توانيم اين ديدگاه را تغيير دهيم... وقتي مي‌گوييم حمايت، منظورمان اين نيست كه به ما پول بدهيد، اما به عنوان يك مسئول مرا مثل برادر كوچكتر يا پسرتان بدانيد و به ما انگيزه بدهيد، بگذاريد كنسرت‌هاي بيشتري برگزار كنيم، يك تريبون به ما بدهيد تا ما جوانان را به سوي موسيقي ارزشي آن هم به شكل هدفمند سوق دهيم، ما نبايد بهانه دست لس‌آنجلسي‌ها بدهيم، من و امثال من هيچ وقت نمي‌توانيم بخوانيم، «قند و نباتي، شكلاتي و...» اصلا در تفكر ما نمي‌گنجد! اما وقتي آن دو شبكه، مي‌آيند كليپ‌هاي سطح پايين با اشعار مبتذل جواناني كه به دنبال نام هستند را پخش مي‌كنند، آن‌ور آبي‌ها، همه را به يك چشم نگاه مي‌كنند و عليه «پاپ» ما جبهه مي‌گيرند، به همين خاطر است كه مي‌گويم آن دو شبكه همه چيز را خراب كردند و پاپ را به نابودي كشاندند.



احسان خواجه‌اميري نظر جالبي در اين باره دارد: «اين دو شبكه، صددرصد به ضرر موسيقي پاپ ايران عمل كردند! آغاز حضور و فعاليت اين ماهواره‌ها با شرايط عجيبي همراه بود. من و رضا و ديگران كه براساس قوانين پيش مي‌رويم به فكر موسيقي و مردم هستيم، اما آن شخص حقيقي كه مي‌آيد يك شبكه راه‌اندازي مي‌كند، به دنبال سود است. جامعه ما احتياج به يك شبكه تلويزيوني موسيقي دارد كه افراد قانونمند در اين حيطه فعاليت ‌كنند، تا بتوانند صحبت كنند و موسيقي بتواند خلوت مردم را پر كند، اما در كمال تعجب مي‌بينيم كه موسيقي‌هاي بي‌معني از شبكه‌هاي ماهواره‌اي پخش مي‌شود و هر دو طرف، صاحب شبكه و خواننده به دنبال سود هستند، اين اتفاق در سال‌هاي اخير براي موسيقي ديگر كشورها هم افتاد و موسيقي آنان را در سراشيبي قرار داد، چرا كه آنها هم از كارهاي ارزشي، فاصله گرفته بودند. در واقع موسيقي با بيزينس عجين شده و تجاري شده است.



فصل تازه






خيلي‌ها مي‌گويند «سلام آخر»، خيلي شنيدني‌تر از «فصل تازه»، آلبوم جديد احسان بود. رضا صادقي در مورد آلبوم جديد احسان مي‌گويد: من بارها گفتم اگر آلبوم جديدم وارد بازار شود، با «وايسا دنيا» تفاوت دارد! در مورد احسان هم، همين طور. «سلام آخر» او در يك برهه زماني آمد كه شديدا تب موسيقي بالا گرفته بود، اما نبايد بگويم «فصل تازه» خوب نبود. تفاوت «فصل تازه» كه اشعار و آهنگسازي زيبايي داشت، با «سلام آخر» در تفاوت نگاه بود. به نظر من «فصل تازه» ترانه‌هايي دارد كه قشرهاي مختلف سني از آهنگ‌هاي آن لذت مي‌برند. براي مثال سه قطعه آن براي من شنيدني بود، دو قطعه ديگرش براي پدرم و...



از صادقي مي‌پرسيم آيا انتقادي به احسان داري؟ او مي‌گويد: انتقاد نمي‌كنم، چرا كه اين كار يعني توهين به طرفدارانش، اما به او مي‌گويم كه احسان تو هنوز 25 سال سن داري، همه ما فرصت اشتباه داريم، اما نه خطايي كه غيرقابل بخشش باشد. از او مي‌خواهم كه كارهايش را مرور كند تا بتواند كاري خوب ارائه دهد. مرور كند كه مردم از كدام كارهاي او بيشتر خوششان آمده و از كدام خوششان نيامده مي‌دانيد چرا ما نمي‌توانيم خطا كنيم؟ در خارج از ايران، خواننده وقتي دو قطعه مي‌خواند، و وقتي متوجه مي‌شود، مردم از آن استقبال نكردند، سريعا 4 قطعه ديگر مي‌سازد، اما اگر ما در يك آلبوم اشتباه كنيم، بايد مدتي نزديك به يك سال به انتظار مجوز بمانيم تا بتوانيم كار گذشته‌مان را جبران كنيم و اين مدت خيلي زياد است.



احسان مي‌گويد: در آلبوم «فصل تازه» دلم مي‌خواست كه آن فضاي آلبوم گذشته را بشكنم و البته از اطرافيان هم نظرخواهي كردم، كه كار جديدم را چگونه روانه بازار كنم كه حاصل آن شد «فصل تازه»...



رضا هم در مورد آلبوم جديدش مي‌گويد: از بس گفتم فلان روز مي‌آيد، اما نشد، راستش خودم ديگر خجالت مي‌كشم! اما تمام كارهايش به پايان رسيده، البته يه مقدار به خاطر مجوز به مشكل برخوردم و اين مسائل باعث شد از آخرين آلبومم دو سال بگذرد، آلبوم جديدم تفاوت‌هاي زيادي با آلبوم «وايسا دنيا» دارد، نام آلبوم جديدم «يكي بود، يكي نبود» است. 




منبع :هنر و موسيقي]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از مدت‌ها قبل تصميم داشتيم كه با دو تن از موفق‌ترين مردان موسيقي پاپ گفتگو كنيم تا آنان پاپ امروز ايران را كالبدشكافي كنند.



 قرارمان در ساعت 11 شب، دفتر دوست مشترك‌مان، عكاس خوش‌ذوق سينماي ايران، «بابك ماني» صورت گرفت. خب، اين هم از مشخصه‌هاي كار خبرنگاري است كه تا پاسي از شب بايد به دنبال سوژه‌هاي جذاب باشي، رضا صادقي يك دقيقه زودتر رسيده بود و پشت‌سر او احسان خواجه‌اميري. احسان كه به رضا رسيد، گفت: «براي تو مشكي پوشيده‌ام»، بله، هر دوي‌شان مشكي‌پوش بودند...



به دفتر بابك كه رفتيم، دقايقي صحبت از كنسرت بزرگ كيش به ميان آمد كه رضا قرار بود در هفته اول به اجرا بپردازد و احسان در هفته پنجم... بعد قرار شد عكاسي صورت بگيرد و بابك ماني هم چند دوربين غول‌پيكر خود را روبه‌روي آنان گذاشت، تا آنان با ژست‌هاي خود، براي خانواده‌سبز، عكس يادگاري بگيرند.قرار شد پس از عكاسي، ما يك موضوع را بيان كنيم و احسان و رضا درباره آن موضوع به گفتگو با يكديگر بپردازند. دقايقي از عكاسي گذشت كه ناگهان برق منطقه رفت، ساعت 12 شب بود، زمان را نمي‌توانستيم از دست بدهيم، هر دوي خوانندگان مطرح كشورمان از تمرين آمده بودند و خستگي در وجودشان موج مي‌زد. از اين رو، تصميم گرفتيم كه گفتگو را آغاز كنيم.بابك، شمع آورد و در يك فضاي شاعرانه و عارفانه، گفتگوي دوساعته ما صورت گرفت، مصاحبه كه به اتمام رسيد، ساعت 2 شب بود، اما خبري از آمدن برق نبود، اميدواريم اين گفتگو در تاريكي مورد توجه شما قرار گيرد، چرا كه احسان و رضا، رك و صريح صحبت كردند و حسابي از شرمندگي شبكه‌هاي ماهواره‌اي درآمدند.






مـرد هميشه مشكي‌پوش



رضا صادقي 25 مرداد1358 در بندرعباس به دنيا آمد و اصالتش از شهري زيبا به نام ميناب (آناميس) است. نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به جهان گشود، ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه‌مندي او به مسائل هنري باعث شد تا فعاليتش را در زمينه موسيقي آغاز كند .



 سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه ذهني او بود با توجه به اينكه در آن سال‌ها بندرعباس امكانات بسيارمحدودي براي فراگيري داشت، بنابراين او با مطالعه كتاب‌هاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد. علاقه‌مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا نگاه موزيسين‌هاي بزرگ به او تغيير كند، او هميشه لباس مشكي بر تن مي‌كند.



 فارغ‌التحصيل كامپيوتر



احسان خواجه‌اميري فرزند ایرج؛ خواننده قدیمی موسیقی سنتی ایران در ۷ آبان، 1363 متولد شد. او در رشته مهندسی کامپیوتر ادامه تحصیل داد و فرزند آخر خانواده است. احسان با ترانه «جان بابا» که همراه با ایرج، پدر خود اجرا کرده ‌بود به دنیای موسیقی شناخته ‌شد. با به بازار آمدن آلبوم «من و بابا» در تابستان 1380 و در پی آن راه‌ یافتن احسان به صدا و سیمای ایران به خواننده‌ای شناخته شده و محبوب در ایران تبدیل شد. می‌توان گفت، احسان با ترانه «برای آخرین بار» که برای تیتراژ پایانی سریالی با همین نام اجرا کرده‌‌بود به اوج محبوبیت رسید. ترانه زيباي او بر روي سريال ميوه ممنوعه در رمضان 86، او را به اوج شهرت در موسيقي پاپ رساند. احسان خواجه‌اميري، پسر خواننده قديمي كشورمان ايرج خواجه‌اميري است. او از شش سالگي دست به ساز شد و در سن 13 سالگي اولين ترانه‌اش را براي صدا و سيما ساخت كه پخش هم شد. او در 15 سالگي تصميم گرفت خواننده شود و اينگونه بود كه وارد حيطه هنر شد.



چــرا دو شـب؟



از سال گذشته اگر خواننده‌اي كنسرت برگزار ‌كند، تنها دو شب اين اتفاق برايش مي‌افتد و سه شب يا بيشتر نمي‌تواند كنسرت برگزار كند چرا؟ اين پرسشي است كه صادقي و خواجه‌اميري به آن پاسخ مي‌دهند. 



رضا صادقي مي‌گويد: درباره اين موضوع اين سوال براي من خواننده پيش مي‌آيد كه كنسرت گذاشتن براي من، يك پايان‌نامه دانشگاهي است و مي‌خواهم بازتاب آلبومم را ببينم... افرادي هم كه به كنسرت مي‌‌آيند به اين خاطر است كه از ما بهترين را بشنوند... اما وقتي كنسرت‌ها، در دو شب برگزار مي‌شود، تا ما خودمان را با شرايط وفق مي‌‌دهيم، كنسرت‌ها تمام مي‌شود و آن انرژي نيمه‌كاره مي‌ماند. اين براي من سوال است، كار خواننده و گروهش يك بازي صوتي است، كه اين بازي مستلزم راحتي ما با محيط است، ما شب اول كه كنسرت برگزار مي‌كنيم، كمي با هم غريبه هستيم، اما شب دوم، تازه با محيط خو مي‌گيريم اما ديگر فرصتي نيست تا انرژي‌مان را تمام و كمال در اختيار مدعوين بگذاريم. از مسئولان مي‌خواهم فكري به حال كنسرت در شب‌هاي بيشتر كنند. ببينيد، مردم عطش شنيدن موسيقي دارند پس نبايد اين عطش را از آنان بگيريم. فرصت براي شنيدن كنسرت به شكل زنده، بايد بيشتر باشد، اميدوارم اين نگاه‌ها تغيير كند.



احسان خواجه‌اميري گفته‌هاي صادقي را تائيد مي‌كند و مي‌گويد: موسيقي يك نياز براي روح افراد است. زماني كه تعداد كنسرت‌هاي يك گروه دو شب مي‌شود در يك شهر پرجمعيت مانند تهران اين فرصت از خيلي‌ها كه علاقه‌مند موسيقي هستند گرفته مي‌شود.



ضمن اينكه اين موضوع باعث مي‌شود تا قيمت بليت كنسرت به طور چشمگيري افزايش پيدا كند به خاطر اينكه مراحل آماده‌سازي يك گروه كه شامل هزينه ماه‌ها تمرين، رفت و آمد، استوديو تمرين و غيره... مي‌باشد، فقط براي دو شب كنسرت پرداخت شده و براي تهيه‌كننده توجيه اقتصادي ندارد. چون وقتي برآيند اين هزينه‌ها با هزينه تبليغات و پول سالن و پول عوامل اجرايي كنسرت و غيره جمع مي‌شود خيلي سنگين مي‌شود. مثلا هزينه سالن در تهران شبي 17 - 18 ميليون تومان است. در نتيجه تهيه‌كننده ناگزير است بليت را 50 هزار تومان بفروشد كه اين موضوع اصلا مورد رضايت من نيست!



چرا كه هنرمند متعلق به تمام جامعه است نبايد فضا به گونه‌اي شود كه فقط قشر خاصي از جامعه بتوانند از كنسرت‌ها استفاده كنند.



رضا صادقي بحث را ادامه مي‌‌دهد: يك نفر مرا در خيابان ديد و گفت: آقا رضا، شنيدم كنسرت داريد، به او گفتم ان‌شاءا... شما را خواهم ديد، در كمال ناباوري به من گفت: اي آقا ما كجا و بليت‌هاي گران‌قيمت شما كجا؟ احساس كردم اين علاقه‌مندان از من و موسيقي فاصله گرفته‌اند و من را دور مي‌بينند. به خودم گفتم براي چه مي‌خوانم و متاسفم كه همه اين مسائل دست به دست هم مي‌دهد تا مخاطبان موسيقي يك سري آدم محدود باشد.



حال بحث عوض مي‌شود ... احسان مي‌گويد: اجازه بدهيد رك صحبت كنم. من و رضا به اين نتيجه رسيديم كه عاشق كشورمان هستيم و مي‌‌خواهيم به مسئولان بگوييم كه ما بايد دست به دست هم بدهيم و موسيقي كشورمان را سربلند كنيم. ما با اينكه پتانسيل بسيار خوبي داريم، اما بايد قبول كنيم كه در دنيا، موسيقي مطرحي نداريم!






چه كساني پاپ را به بيراهه كشاندند؟



احسان مكث مي‌‌كند و ادامه مي‌دهد: معمولا مي‌‌شنويم كه موسيقي را جدا مي‌كنند، يعني موسيقي سنتي، پاپ و... من خودم از خانواده‌اي آمدم كه در زمينه موسيقي اصيل و سنتي فعاليت مي‌كردند، اما اين حرف را قبول ندارم كه بين سنتي و پاپ بايد تفاوت قائل شد. به نظر من، هر موسيقي كه هدف والايي داشته باشد، ارزشمند است. ممكن است در يك موسيقي اصيل و سنتي اشعاري مبتذل خوانده شود، اما از آن طرف مثلا رضا صادقي مي‌آيد، روي موسيقي پاپ قطعه پر معناي «وايسا دنيا» را مي‌خواند كه آدم را تكان مي‌دهد.



رضا صادقي وارد بحث مي‌شود و مي‌گويد: من و احسان جزو معدود خواننده‌هايي هستيم كه خيلي با هم دوستيم. احسان در خانواده‌اش پيشينه موسيقي سنتي دارد كه از پدرش به ارث رسيده و من، همان پيشينه را هم ندارم. اجازه بدهيد واضح‌تر بگويم، ما بايد خودمان از هم حمايت كنيم، يعني كسي كه موسيقي سنتي كار مي‌كند، بايد از «پاپ» هم حمايت كند. وقتي كه ما خودمان از هم حمايت كنيم، مسئولان هم به ناخواه تعمق مي‌كنند. اجازه بدهيد مثالي بزنم، «ميثم مروستي» از نوازندگان خوب سازهاي سنتي است، اما وقتي وارد پاپ مي‌شود، پاپ را محترم مي‌شمارد. هر دوي افرادي كه در اين دو حيطه كار مي‌كنند، بايد به يكديگر احترام بگذارند.



صحبت به شبكه‌هاي ماهواره‌اي كشيده مي‌شود، دو شبكه‌اي كه دائم موسيقي پخش مي‌‌كنند، آيا آنها به كمك پاپ آمدند يا نه؟! بحث را صادقي آغاز مي‌كند: «موسيقي پاپ كه از نيمه دوم دهه هفتاد جان دوباره‌اي گرفت، داشت خيلي خوب پيش مي‌رفت، تا اينكه آن دو شبكه ماهواره‌اي وارد مقوله پاپ شدند. ببخشيد، اين دو شبكه شورش را درآوردند و به پاپ خيانت كردند!» از صادقي مي‌پرسيم، واضح‌تر بگو؟ تخريب كردند يعني چه؟ مي‌گويد: «مسئولان مي‌گفتند، ما مي‌خواهيم نمونه‌اي از موسيقي پاپ ببينيم، اما هر موزيك و كليپي كه پخش مي‌شد سطح فكري پايين موسيقي ما را نشان مي‌داد و همان شد ملكه ذهن خيلي‌ها... حتي اون ور آبي‌ها هم تعجب كردند كه اين چه موسيقي است كه شما داريد؟! هي مي‌گفتيد پاپ، پاپ‌تان همين بود؟» احسان مي‌گويد: من مسئولان را مقصر نمي‌دانم، اما به كمك آنها احتياج داريم، ما بايد قبول كنيم كه موسيقي يك نياز رواني براي جامعه است. با هم صحبت كنيم، مگر الان كه ما داريم اين صحبت‌ها را مي‌گوييم، بد است؟! بايد جلسه بگذاريم و به حال اين موسيقي فكري كنيم. انصافا الان خواننده‌هاي ما آن طور در منطقه، شناخته شده نيستند، اما چند خواننده لس‌آنجلسي تورهاي بين‌المللي اجرا مي‌كنند! آنها اهدافشان با ما تفاوت دارد. بعد جالب است همان‌ها كه مي‌آيند كليپ‌هاي سطحي از اين دو شبكه را مي‌بينند، مي‌گويند: باز صد رحمت به ما... اصلا ما نبايد اجازه بدهيم آنان چنين حرفي بزنند. اين براي ما زشت است. 



از هر دوي‌شان مي‌پرسيم شايد اين به بي‌ظرفيتي ما مرتبط باشد، يعني اگر فضا باز باشد، يك سري از افراد جوياي نام سوءاستفاده مي‌كنند.احسان مي‌گويد: نه، من اصلا به اين حرف‌ها اعتقاد ندارم، يعني زيرزميني و روزميني و... مثلا رضا، ابتدا ترانه‌هايش پخش شد، آن هم بدون مجوز، اما به دل نشست، مي‌دانيد چرا؟ چون هدفمند بود، داراي الگو بود. اما بايد قبول كنيم، در حال حاضر الگويي نداريم. نه براي موسيقي آرام، نه براي موسيقي تند. مگر در اين كشور كارهاي ارزشي كه الگو هم بوده، كم توليد شده؟! نكته اينجاست كه از اين نوع موسيقي‌هاي فاخر، ارزشمند و قانونمند، حمايت نمي‌كنيم.



كليــپ‌هاي بي‌معني ماهواره‌اي



از خواجه‌اميري مي‌خواهيم كه نظر خودش را در مورد كليپ و كليپ‌سازي بگويد. «من به شخصه دوست دارم، كار رضا صادقي و امثال او هر روز از تلويزيون پخش شود كه اگر جوانان علاقه‌مند مي‌خواهند به دنبال موسيقي بروند، اين نوع موسيقي را انتخاب كنند، اما وقتي در چنين شرايطي براي تبليغ خوانندگان، حتي كليپ‌سازي وجود ندارد، مشخص است كه جوان سراغ شبكه‌هاي ماهواره‌اي مي‌رود.» احسان در ادامه مي‌گويد: حالا كه صحبت به كليپ رسيد اجازه بدهيد، به نكته‌اي اشاره كنم. كليپ يك نياز است. ما امروزه موسيقي را، بيشتر در اتومبيل يا منزل مي‌شنويم، اما مهم‌ترين فاكتور براي موسيقي روز جهان، همراه بودن آن با تصوير است.
 وقتي شما اين تصوير را از موسيقي بگيريد، نبايد انتظار زيادي داشته باشيد كه اثرگذاري هم داشته باشد. يعني شما هر چقدر موسيقي فاخري بسازيد، در هزاره سوم بايد به همراه تصوير در ذهن مردم رخنه كند. وقتي ما استفاده نكنيم، آنها مي‌آيند استفاده مي‌كنند! در حال حاضر اين اتفاق يكي از بزرگترين معضلات موسيقي ايران است. اين سوال بارها براي ما پيش مي‌آيد كه چرا مثلا كنسرت‌هاي صادقي، اصفهاني، عصار و... پخش نمي‌شود. واقعا چرا؟اين پرسشي است كه احسان مي‌پرسد و رضا صادقي پاسخ اين پرسش را اينگونه مي‌گويد: «يك سري حرف‌هاست كه مي‌خواهم رك بگويم، نه اينكه از گفتنش ابايي داشته باشم، اما من نمي‌توانم از طرف ديگر دوستانم صحبت كنم، چون قصه، فقط قصه من نيست، قصه موسيقي است، من از نگاه خودم مي‌گويم. موسيقي پاپ، اين روزها بي‌گناه و مظلوم در حال افتادن است اما مي‌توان كمك كرد! من و دوستانم مي‌توانيم يك فضاي تصويري محترمي فراهم كنيم، اما چرا جايي برايش نيست؟! واقعا چرا اجازه چنين فضايي داده نمي‌شود؟ اما به آن كسي كه به هنر پاپ ايران خيانت كرد، براي كانال موسيقي‌اش مجوز دادند و ديديم كه او هم نتوانست انتظارات را برآورده كند. همين امر باعث شد تا مسئولان ديگر چنين فرصتي ندهند. همين الان هم مي‌شود يك موسيقي فاخر و محترم را به شكل تصويري به مردم ارائه داد، اما آن خيانت به خاطر «شندرغاز» پول اتفاق افتاد و براي به دست آوردن اين پول همه نوع موسيقي را با تصوير پخش كردند كه باعث بي‌اعتمادي عموم شد. ضمن اينكه سليقه‌ها را هم تغيير دادند. اين مسائل درد ماست و هيچ درماني هم براي آن پيدا نمي‌شود. شما به آلبوم‌هاي موسيقي نگاه كنيد، ما كجا بايد تبليغ كنيم؟ نمي‌تواني بيلبورد بزني و در تلويزيون تبليغ كني. به قول يكي از دوستان بايد شعر و نت را چاپ كنيم و به در و ديوار بزنيم، هر كسي خوشش آمد بيايد بخرد... از طرفي مي‌بينيم كه در پمپ بنزين CD‌فروش‌ها مي‌آيند و مي‌گويند CD شاد مي‌خواهيد، طرف مي‌گويد بله... آن وقت CD را داخل ضبط مي‌گذاري و مي‌شنوي كه خواننده مي‌خواند «... بلوتوث ... نرو...» من كاري به شخص خواننده ندارم، اون هم يك جوان است كه دوست دارد كار كند، حالا او فضاي كاري‌اش را به اين شكل انتخاب كرده است. حرف من اين است، چون مردم نمي‌بينند و قدرت انتخاب ندارند، پس دم‌دست‌ترين‌ها را كه مي‌بينند انتخاب مي‌كنند. بگذاريد مثالي برايتان بزنم، آن ترانه زيباي «ميوه ممنوعه» كه توسط احسان ساخته و خوانده شد. ما مي‌توانستيم پس از پخش سريال يك كليپ زيبا براي آن بسازيم، اما بيننده، تنها به آن بسنده كرد كه در پايان سريال، يك آسمون ببيند كه اسامي عوامل در حال بالا رفتن است! بعد در كمال تعجب مي‌بينيم كه يكي به من مي‌‌گويد: كليپ احسان را مي‌خواهي برايت بلوتوث كنم؟ ديدم، همان تيتراژ پاياني را براي من فرستاده، اين يعني چي؟ چرا بايد اين طور باشد؟ آن وقت شما به راحتي يك سري كليپ‌هاي بي‌معني را از كانال‌هاي ماهواره‌اي مي‌بينيد و همين مي‌شود سطح انتخاب مردم. به قول احسان، اگر شما هر روز يك چوب كبريت را نشان دهيد، آن چوب كبريت براي خود اسم و رسمي پيدا مي‌كند، حتي اگر ارزش چنداني نداشته باشد.»
احسان مي‌گويد: اين حرف‌هايي را كه مي‌زنيم، همكارانمان به دل نگيرند، ما از دردهاي موسيقي مي‌گوييم و اين دردها زماني التيام پيدا مي‌كند كه مسئولان محترم به اين نتيجه برسند كه موسيقي يك نياز رواني براي مردم است و اگر اين موسيقي هدايت نشود مي‌تواند لطمه‌هاي جبران‌ناپذيري بزند كه هم اكنون به عينه مي‌بينيم. اگر اين الگوپذيري به همين شكل ادامه پيدا كند، ديگر نمي‌شود كاري ‌كرد. رضا صادقي ادامه بحث را دنبال مي‌كند: حرف من اين است كه چرا دوستان ما، نبايد موسيقي محترم خود را پخش كنند؟ به نظر شما نبايد احسان خواجه‌اميري را به تلويزيون دعوت كنيم كه در مورد آلبومش توضيح بدهد و آن جواني كه از تلويزيون اين برنامه را مي‌بينند، خودش را جاي احسان روي آن صندلي ببيند و به سراغ اين نوع موسيقي برود؟! اما وقتي احسان را نمي‌بيند، مي‌رود سراغ موسيقي كه تصوير آن را مي‌بيند مي‌رود سراغ «چي‌چي...‌‌ها»! اين جوان بايد هدايت شود كه روزي نام خود را بگذارد «احسان خواجه‌اميري» نه «چي‌چي...‌‌ها»! به نظر شما، برنامه شب شيشه‌اي چه ايرادي داشت؟! مرا به عنوان يك خواننده دعوت كردند تا با مردم صحبت كنم، اين چه اشكالي داشت؟ من هم حرف‌هايم را زدم. اما در عرض چند سال يك بار كافي است؟ ما بايد تريبوني داشته باشيم، تا بتوانيم حداقل در رابطه با موسيقي قابل احترام و ارزشي صحبت كنيم. ببينيد نمي‌خواهم به مطبوعات بي‌احترامي كنم، اما بايد قبول كرد كه در هزاره سوم، رسانه تصويري چيز ديگري است و آنچه مردم از تصوير مي‌بينند با آن راحت‌تر ارتباط برقرار وآن را باور مي‌كنند. اما افسوس كه حضور در تلويزيون براي ما يك آرزو شده است! ضمن اينكه ما را مسئول‌تر مي‌كند، چون با مردم صحبت مي‌كنيم و همين امر باعث مي‌شود كه سال بعد كاري بهتر ارائه بدهيم، پس خواننده مي‌داند سال بعد بايد برود جواب بدهد، پس سعي مي‌كند، كار خوبي ارائه دهد. به خاطر همان جواب پس دادن، بايد كاري خوب ارائه بدهد. در پايان بگذاريد يك مثال بزنم، برادرم كه 14 سال دارد، مدتي رفت سراغ موسيقي بي‌معني و... نمي‌خواستم او را از گوش دادن نهي كنم، پس تصميم گرفتم كه او را به يك سمت ديگر هدايت كنم، يك گيتار الكتريك برايش گرفتم، چند كنسرت خوب هم برايش تهيه كردم ببيند، خودم و چند تن از دوستانم هم برايش با گيتار، موسيقي فاخر زديم، پس از مدتي او اصلا نگاهش نسبت به موسيقي عوض شد!



بهترين فرصت را از دست داديم



در اينجا مي‌خواهيم از اين دو در رابطه با كنسرت‌ها و مشكلاتشان بپرسيم، صادقي مي‌گويد: مشكلات در كنسرت كم نيست. گاهي به تهيه‌كننده‌هايي برخورد مي‌كنيد كه تنها به فكر «صفرها» هستند! مشكلي هم كه پيش مي‌آيد، من خواننده را مي‌اندازند جلو... يعني مردم از چشم من مي‌بينند. من كنسرت نمي‌گذارم كه 2500 نفر روي صندلي ‌باشند و 2000 نفر هم سر پا در شرايطي سخت به كنسرت بيايند تا آن تهيه‌كننده به سود بيشتر فكر كند! من كنسرت مي‌گذارم تا آن 2500 نفر نشسته، در شرايط روحي خوبي به سر ببرند و موسيقي من شنيده شود! از طرفي شما بعضي مواقع با كنسرت‌گذاراني برخورد مي‌كنيد كه نه فضاي موسيقي را مي‌شناسند و نه به هيچ عنوان از موسيقي، اطلاعاتي دارند و تنها به فكر سوددهي هستند. آن دو شبكه ماهواره‌اي هم، به همين شكل عمل كردند. اين شبكه‌ها مي‌توانستند براي ما يك فرصت بزرگ باشند، اي كاش افرادي مثل مرحوم بابك بيات، دكتر چراغعلي و بزرگان ديگر متصدي مي‌شدند و موسيقي را هدايت مي‌كردند. ما مي‌توانستيم از آن دو شبكه موسيقي ارزشي پخش كنيم. اگر يادتان باشد، زماني، تعداد كنسرت‌ها زياد شد، اما به يك باره در سراشيبي سقوط افتاد، مي‌دانيد چرا؟ چون آنهايي كه كنسرت مي‌گذاشتند، نمي‌دانستند بايد چگونه كنسرت برگزار كنند و حس بي‌اعتمادي به وجود آمد. درباره شبكه‌هاي ماهواره‌اي هم همين طور، پخش كليپ‌هاي سطح پايين علاقه‌مندان به پاپ را بي‌اعتماد كرد.



صادقي كه حسابي با هيجان صحبت مي‌كند مي‌گويد: مردم ما، مردم معتقدي هستند و يك سري روحيات خاص خودشان را دارند و همين روحيات، در موسيقي آنها هم نقش‌ دارد و دوست دارند به روحيات آنان احترام گذاشته شود، اما وقتي احترام گذاشته نمي‌شود، هر سيستمي در دنيا اين‌گونه عمل مي‌كند، يعني سيستم مي‌آيد و مي‌گويد «اين» نباشد يا اگر باشد، كم باشد، در حال حاضر موسيقي ما در اين مرحله به سر مي‌برد.



احسان خواجه‌اميري بحث را ادامه مي‌‌دهد و مي‌گويد: ما به آينده اميدواريم. هيچ كجاي دنيا چنين مردماني با اين پتانسيل ندارند، پس ما بايد از فرصت‌ها بهترين استفاده را بكنيم، رضا حرف خوبي گفت، ما بهترين فرصت‌ها را سوزانديم! شما هر چه را در تلويزيون نمايش دهيد مطرح مي‌شود، اي كاش از اين فرصت استفاده مي‌شد و موسيقي ارزشي ما از اين طريق مطرح مي‌شد.



ضمن اينكه در سال‌هاي اخير دسترسي به موسيقي هم آسان بود. جواني كه هيچ سابقه‌اي از موسيقي نداشت و تازه اين كار را شروع كرده بود، الگوي‌ او شد اين كانال كه به دست آوردن آن هم ساده بود! يك نرم‌افزار كامپيوتري، يك كيبورد و ساخت يك كليپ ساده. اين مسائل باعث شد موسيقي ما به سمت پوچي برود. نظر من هم اين است كه اگر از آن شبكه‌‌هاي تلويزيوني استفاده درستي مي‌شد و يك شوراي موسيقي در آن مي‌گذاشتند، مي‌توانستيم، استفاده‌هاي درستي از آن بكنيم. الان هم دير نشده، اگر يك شبكه دولتي بخواهد، كانال موسيقي راه‌اندازي كند و با دعوت از افرادي كه زحمات زيادي كشيدند، موسيقي را درست هدايت كند، فكر بدي نيست و ما مي‌توانيم دوباره به يك موسيقي پويا برسيم.



ازدواج



احسان خواجه‌اميري چندي پيش ازدواج خود را در يك جمع كوچك خانوادگي جشن گرفت، اما رضا صادقي همچنان به دنبال عروس مشكي‌پوش است! صادقي مي‌گويد: «مادرم، خيلي زياد اصرار مي‌كند كه بايد ازدواج كني، من هم به مادرم گفتم، بايد يك عروس پيدا كنم! كه لباس مشكي بپوشد، آن وقت ازدواج مي‌كنم» (همه مي‌خنديم).






بچه‌هاي رضا صادقي



شايد همين امسال ازدواج كنم، شايد هم نه! اما به دنبال يك اتفاق بزرگ هستم، در ابتداي دهه چهارم زندگي‌ام، بدم هم نمي‌آيد، تشكيل خانواده بدهم! من حتي نام بچه‌هايم را هم انتخاب كرده‌ام. چون دوست دارم دو تا دختر داشته باشم، يكي «قصه» و ديگري «عشق»، اما اگر خدا به من پسر داد دوست دارم نامش را «علي» بگذارم.



كسي را متهم نمي‌كنم



اين پرسش بارها پيش آمده كه چرا ترانه‌هاي «رضا صادقي»، اينقدر لو مي‌رود؟ صادقي به اين پرسش خيلي دقيق پاسخ مي‌دهد: «اگر اين اتفاق براي احسان مي‌افتاد، به خودم مي‌گفتم احسان دروغ مي‌گويد، خودش كارشو لو داده بيرون، مي‌گويد كار لو رفته است و مي‌خنديدم، اما متاسفانه در مورد من چنين اتفاقي افتاده كه از سوي دوستان نزديك من هم بود، البته من كسي را متهم نمي‌كنم، اين كار مثل اين است كه سوئيچ روي خودروي روشن بگذارم و دزد اتومبيل را ببرد، من نبايد اتومبيل را روشن مي‌گذاشتم. من بايد زيرك و آگاه بودم. يكي از مسئولين به من مي‌گفت تو حرفه‌ات چيه؟ گفتم: موسيقي. گفت: پس حرفه‌اي به آن نگاه كن! به همه چيزش، حتي به ضبط منزلت و... اما من اين جوري نگاه نكردم. همين لو رفتن باعث شد كه من قطعات را دوباره تنظيم كنم، جا دارد در مورد آلبوم جديدم هم بگويم كه روي دو، سه تا كارم، بايد چند اصلاحي صورت مي‌گرفت كه من با آغوش باز پذيرفتم. خوشحال مي‌شوم تا زمان تولدم اين آلبوم روانه بازار شود، يعني 25 مرداد 1388 كه من 30 ساله مي‌شوم (تاريخ تولد 30/5/1358) اما باز هم قول نمي‌دهم! گرچه تعدادي از دوستان مطبوعاتي به من تهمت دروغگويي زدند، به همين خاطر قول نمي‌دهم!»



موسيقي ارزشي



شما مي‌دانيد موسيقي ارزشي چه نوع موسيقي است؟ 



صادقي مي‌گويد: موسيقي ارزشي، موسيقي است كه با تفكر و فرهنگ ما همراه باشد. اگر مي‌بينيد، موسيقي اون ورآبي، در سال‌هاي اخير مطرح شده، چون تريبوني دارند به نام ماهواره... اين فرصت براي ما هم، با آن دو شبكه پيش آمد كه افسوس، آن فرصت را سوزانديم. من خبرش را دارم كه خود آنها از كارهاي خوانندگان نامي‌ چون؛ احسان، محمد اصفهاني، عليرضا عصار و...چقدر لذت مي‌برند! من هم اگر يك تريبون داشتم، مي‌آمدم از موسيقي ارزشي خودمان دفاع مي‌كردم، آن‌ وقت آنها متوجه مي‌شدند كه ما چه مي‌گوييم و مي‌فهميدند كه موسيقي ما ارزشي است و آن چيزي كه آن دو شبكه نشان مي‌دهند، تمام موسيقي‌ ما نيست. وقتي آن ور آبي‌ها، موسيقي فاخر بچه‌هاي اينجا را نمي‌بينند، فكر مي‌كنند كه موسيقي ما همان دو شبكه است.... من خودم به شخصه از همه نوع سبك موسيقي حمايت مي‌كنم، چرا؟ چون اگر همان موسيقي «رپ» دچار كلام بي‌‌‌مفهوم و دور از فرهنگ ذهني من نباشد، من گوش مي‌كنم. اما متاسفانه يك سري موسيقي بي‌ارزش باعث شده كه نگاه‌ها به پاپ طور ديگري شود. به نظر شما مگر همه كارهاي پاپ، بي‌ارزش است؟! ما نبايد به وسيله موسيقي‌هاي مبتذل با شعور مردم بازي كنيم. چون شنونده موسيقي، تفاوت موسيقي خوب و بد را متوجه مي‌شود... ما بايد آلبومي توليد كنيم، كه وقتي يك ايراني مي‌شنود، به خودش بگويد، اين آدم به تمام لحظه‌هاي من فكر كرده بعد خوانده... شعري را كه انتخاب كرده، شعري است كه من شنونده در طول روز با آن برخورد مي‌كنم. ما خودمان بايد «پاپ» را ارزشمند كنيم و با تفكر به آن نگاه كنيم. متاسفانه شنيدم كه مي‌گويند پاپ يعني «دمبولي ديمبو»... منِ رضا صادقي، احسان و... هيچ كدام به تنهايي نمي‌توانيم اين ديدگاه را تغيير دهيم... وقتي مي‌گوييم حمايت، منظورمان اين نيست كه به ما پول بدهيد، اما به عنوان يك مسئول مرا مثل برادر كوچكتر يا پسرتان بدانيد و به ما انگيزه بدهيد، بگذاريد كنسرت‌هاي بيشتري برگزار كنيم، يك تريبون به ما بدهيد تا ما جوانان را به سوي موسيقي ارزشي آن هم به شكل هدفمند سوق دهيم، ما نبايد بهانه دست لس‌آنجلسي‌ها بدهيم، من و امثال من هيچ وقت نمي‌توانيم بخوانيم، «قند و نباتي، شكلاتي و...» اصلا در تفكر ما نمي‌گنجد! اما وقتي آن دو شبكه، مي‌آيند كليپ‌هاي سطح پايين با اشعار مبتذل جواناني كه به دنبال نام هستند را پخش مي‌كنند، آن‌ور آبي‌ها، همه را به يك چشم نگاه مي‌كنند و عليه «پاپ» ما جبهه مي‌گيرند، به همين خاطر است كه مي‌گويم آن دو شبكه همه چيز را خراب كردند و پاپ را به نابودي كشاندند.



احسان خواجه‌اميري نظر جالبي در اين باره دارد: «اين دو شبكه، صددرصد به ضرر موسيقي پاپ ايران عمل كردند! آغاز حضور و فعاليت اين ماهواره‌ها با شرايط عجيبي همراه بود. من و رضا و ديگران كه براساس قوانين پيش مي‌رويم به فكر موسيقي و مردم هستيم، اما آن شخص حقيقي كه مي‌آيد يك شبكه راه‌اندازي مي‌كند، به دنبال سود است. جامعه ما احتياج به يك شبكه تلويزيوني موسيقي دارد كه افراد قانونمند در اين حيطه فعاليت ‌كنند، تا بتوانند صحبت كنند و موسيقي بتواند خلوت مردم را پر كند، اما در كمال تعجب مي‌بينيم كه موسيقي‌هاي بي‌معني از شبكه‌هاي ماهواره‌اي پخش مي‌شود و هر دو طرف، صاحب شبكه و خواننده به دنبال سود هستند، اين اتفاق در سال‌هاي اخير براي موسيقي ديگر كشورها هم افتاد و موسيقي آنان را در سراشيبي قرار داد، چرا كه آنها هم از كارهاي ارزشي، فاصله گرفته بودند. در واقع موسيقي با بيزينس عجين شده و تجاري شده است.



فصل تازه






خيلي‌ها مي‌گويند «سلام آخر»، خيلي شنيدني‌تر از «فصل تازه»، آلبوم جديد احسان بود. رضا صادقي در مورد آلبوم جديد احسان مي‌گويد: من بارها گفتم اگر آلبوم جديدم وارد بازار شود، با «وايسا دنيا» تفاوت دارد! در مورد احسان هم، همين طور. «سلام آخر» او در يك برهه زماني آمد كه شديدا تب موسيقي بالا گرفته بود، اما نبايد بگويم «فصل تازه» خوب نبود. تفاوت «فصل تازه» كه اشعار و آهنگسازي زيبايي داشت، با «سلام آخر» در تفاوت نگاه بود. به نظر من «فصل تازه» ترانه‌هايي دارد كه قشرهاي مختلف سني از آهنگ‌هاي آن لذت مي‌برند. براي مثال سه قطعه آن براي من شنيدني بود، دو قطعه ديگرش براي پدرم و...



از صادقي مي‌پرسيم آيا انتقادي به احسان داري؟ او مي‌گويد: انتقاد نمي‌كنم، چرا كه اين كار يعني توهين به طرفدارانش، اما به او مي‌گويم كه احسان تو هنوز 25 سال سن داري، همه ما فرصت اشتباه داريم، اما نه خطايي كه غيرقابل بخشش باشد. از او مي‌خواهم كه كارهايش را مرور كند تا بتواند كاري خوب ارائه دهد. مرور كند كه مردم از كدام كارهاي او بيشتر خوششان آمده و از كدام خوششان نيامده مي‌دانيد چرا ما نمي‌توانيم خطا كنيم؟ در خارج از ايران، خواننده وقتي دو قطعه مي‌خواند، و وقتي متوجه مي‌شود، مردم از آن استقبال نكردند، سريعا 4 قطعه ديگر مي‌سازد، اما اگر ما در يك آلبوم اشتباه كنيم، بايد مدتي نزديك به يك سال به انتظار مجوز بمانيم تا بتوانيم كار گذشته‌مان را جبران كنيم و اين مدت خيلي زياد است.



احسان مي‌گويد: در آلبوم «فصل تازه» دلم مي‌خواست كه آن فضاي آلبوم گذشته را بشكنم و البته از اطرافيان هم نظرخواهي كردم، كه كار جديدم را چگونه روانه بازار كنم كه حاصل آن شد «فصل تازه»...



رضا هم در مورد آلبوم جديدش مي‌گويد: از بس گفتم فلان روز مي‌آيد، اما نشد، راستش خودم ديگر خجالت مي‌كشم! اما تمام كارهايش به پايان رسيده، البته يه مقدار به خاطر مجوز به مشكل برخوردم و اين مسائل باعث شد از آخرين آلبومم دو سال بگذرد، آلبوم جديدم تفاوت‌هاي زيادي با آلبوم «وايسا دنيا» دارد، نام آلبوم جديدم «يكي بود، يكي نبود» است. 




منبع :هنر و موسيقي]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بي‌خداحافظي؛ فيلم زندگي رضا صادقي با بازي و صداي او]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=734</link>
			<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 06:59:08 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=734</guid>
			<description><![CDATA[محمد نشاط گفت: فيلم سينمايي «بي‌خداحافظي» درباره «رضا صادقي» با بازي و خوانندگي خود او ساخته مي‌شود.



اين تهيه‌كننده سينما در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت: فيلمنامه «بي‌خداحافظي» كه پيمان عباسي درحال نگارش آن است به زندگي رضا صادقي مي‌پردازد. 
وي ادامه داد: اين فيلم موزيكال به‌تهيه‌گنندگي من ساخته خواهد شد اما كارگردان آن هنوز مشخص نشده است. 
به گزارش فارس، رضا صادقي در اين فيلم علاوه بر بازيگري، خوانندگي و آهنگسازي را هم برعهده دارد. 
نشاط درمورد توليد فيلم «سيزده پنجاه‌ونه» گفت: درخواست پروانه ساخت اين فيلم سينمايي را به‌كارگرداني سامان سالور ارائه داده‌ايم و درصدديم تا اگر شرايط فراهم شود، آن را براي جشنواره فيلم فجر آماده كنيم. 
وي گفت: فيلم بلند سينمايي ديگري را نيز با نام «تلكه» و با سرمايه‌گذاري نيوشا ضيعمي تهيه خواهم كرد كه توسط «پيمان عباسي» ساخته مي‌شود. 


منبع:هنر و موسيقي]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[محمد نشاط گفت: فيلم سينمايي «بي‌خداحافظي» درباره «رضا صادقي» با بازي و خوانندگي خود او ساخته مي‌شود.



اين تهيه‌كننده سينما در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت: فيلمنامه «بي‌خداحافظي» كه پيمان عباسي درحال نگارش آن است به زندگي رضا صادقي مي‌پردازد. 
وي ادامه داد: اين فيلم موزيكال به‌تهيه‌گنندگي من ساخته خواهد شد اما كارگردان آن هنوز مشخص نشده است. 
به گزارش فارس، رضا صادقي در اين فيلم علاوه بر بازيگري، خوانندگي و آهنگسازي را هم برعهده دارد. 
نشاط درمورد توليد فيلم «سيزده پنجاه‌ونه» گفت: درخواست پروانه ساخت اين فيلم سينمايي را به‌كارگرداني سامان سالور ارائه داده‌ايم و درصدديم تا اگر شرايط فراهم شود، آن را براي جشنواره فيلم فجر آماده كنيم. 
وي گفت: فيلم بلند سينمايي ديگري را نيز با نام «تلكه» و با سرمايه‌گذاري نيوشا ضيعمي تهيه خواهم كرد كه توسط «پيمان عباسي» ساخته مي‌شود. 


منبع:هنر و موسيقي]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[' رمز شب ' ، مستندی از زندگی رضا صادقی]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=718</link>
			<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 05:11:55 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=718</guid>
			<description><![CDATA[" به نام دل "


آنونس ' رمز شب ' ، مستندی از زندگی رضا صادقی 


مصطفی منصوریار کارگردانی که بیش تر ویدئو کلیپ‌های پر طرفدار و البته مجوز‌دار را کارگردانی کرده، جدیدا ساخت مستندی یک ساعته از زندگی هنری و شخصی دوست صمیمی اش، رضا صادقی را شروع کرده و راش هایی که در این 4 سال ارتباط با صادقی از او تهیه کرده است را قصد دارد به مرحله تدوین برساند و این مستند یک ساعته را برای همه طرفداران صادقی بسازد.
حالا باید نشست و منتظر ماند که آقای کارگردان چه دست پختی را برای طرفداران صادقی در نظر گرفته، مستندی که عنوان جالب «رمز شب» را بر خود دارد.
لازم به ذکراست که منصوریار، کارگردانی دو موزیک ویدئو رضا صادقی در آلبوم «وایسا دنیا» را هم انجام داده است.

اين فيلم در مدت زمان 60 دقيقه در آستانه روز تولد رضا صادقي در مرداد ماه و در تيراژ 800 هزار نسخه منتشر مي‌شود.

آنونس رمز شب

یا علی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[" به نام دل "


آنونس ' رمز شب ' ، مستندی از زندگی رضا صادقی 


مصطفی منصوریار کارگردانی که بیش تر ویدئو کلیپ‌های پر طرفدار و البته مجوز‌دار را کارگردانی کرده، جدیدا ساخت مستندی یک ساعته از زندگی هنری و شخصی دوست صمیمی اش، رضا صادقی را شروع کرده و راش هایی که در این 4 سال ارتباط با صادقی از او تهیه کرده است را قصد دارد به مرحله تدوین برساند و این مستند یک ساعته را برای همه طرفداران صادقی بسازد.
حالا باید نشست و منتظر ماند که آقای کارگردان چه دست پختی را برای طرفداران صادقی در نظر گرفته، مستندی که عنوان جالب «رمز شب» را بر خود دارد.
لازم به ذکراست که منصوریار، کارگردانی دو موزیک ویدئو رضا صادقی در آلبوم «وایسا دنیا» را هم انجام داده است.

اين فيلم در مدت زمان 60 دقيقه در آستانه روز تولد رضا صادقي در مرداد ماه و در تيراژ 800 هزار نسخه منتشر مي‌شود.

آنونس رمز شب

یا علی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آلبوم «چقدر سخته» را از خانه رضا صادقی دزدیدند!]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=713</link>
			<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 06:49:30 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=713</guid>
			<description><![CDATA[" به نام دل "

مديرعامل شركت ايران‌گام:
آلبوم «چقدر سخته» را از خانه رضا صادقی دزدیدند 


موسیقی ما - 
آلبوم چقدر سخته رضا صادقي قبل از انتشار توسط سارقان دزديده شده است و سپس به صورت غيرقانوني منتشر شده است.صدرالدين حسين خاني مديرعامل شركت ايران‌گام ضمن تشريح روند انتشار آلبوم موسيقي چقدر سخته با صداي رضا صادقي افزود: اين آلبوم هنوز به صورت قانوني منتشر نشده است و در تلاش هستيم تا پس از گرفتن مجوزهاي لازم اين آلبوم روانه بازار شود.
وي درباره نسخه بي‌كيفيت و غيرقانوني اين آلبوم در بازار گفت: متاسفانه اوايل سال جاري در دوم فروردين 88 اين آلبوم به صورتي قاچاق و غيرمجاز در بازار تكثير شد.
وي ادامه داد: پس از بررسي‌ها مشخص شد چند روز قبل از انتشار اين آلبوم، منزل رضا صادقي مورد دستبرد سارقان قرار گرفته است و اين آلبوم نيز از روي كامپيوتر وي دزديده شده است.
حسين‌خاني ادامه داد: از طريق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و نيروي انتظامي در حال پيگيري و شناسايي مسببان عاملان هستم.
مديرعامل ايران‌گام درباره وضعيت قاچاق موسيقي گفت: متاسفانه وضعيت فروش غيرقانوني موسيقي از قاچاق فيلم بدتر است و افراد به راحتي در سر چهارراه‌ها و پياده‌روها انواع موسيقي مجاز و غيرمجاز را به فروش مي‌رسانند. 

منبع : ایلنا

یا علی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[" به نام دل "

مديرعامل شركت ايران‌گام:
آلبوم «چقدر سخته» را از خانه رضا صادقی دزدیدند 


موسیقی ما - 
آلبوم چقدر سخته رضا صادقي قبل از انتشار توسط سارقان دزديده شده است و سپس به صورت غيرقانوني منتشر شده است.صدرالدين حسين خاني مديرعامل شركت ايران‌گام ضمن تشريح روند انتشار آلبوم موسيقي چقدر سخته با صداي رضا صادقي افزود: اين آلبوم هنوز به صورت قانوني منتشر نشده است و در تلاش هستيم تا پس از گرفتن مجوزهاي لازم اين آلبوم روانه بازار شود.
وي درباره نسخه بي‌كيفيت و غيرقانوني اين آلبوم در بازار گفت: متاسفانه اوايل سال جاري در دوم فروردين 88 اين آلبوم به صورتي قاچاق و غيرمجاز در بازار تكثير شد.
وي ادامه داد: پس از بررسي‌ها مشخص شد چند روز قبل از انتشار اين آلبوم، منزل رضا صادقي مورد دستبرد سارقان قرار گرفته است و اين آلبوم نيز از روي كامپيوتر وي دزديده شده است.
حسين‌خاني ادامه داد: از طريق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و نيروي انتظامي در حال پيگيري و شناسايي مسببان عاملان هستم.
مديرعامل ايران‌گام درباره وضعيت قاچاق موسيقي گفت: متاسفانه وضعيت فروش غيرقانوني موسيقي از قاچاق فيلم بدتر است و افراد به راحتي در سر چهارراه‌ها و پياده‌روها انواع موسيقي مجاز و غيرمجاز را به فروش مي‌رسانند. 

منبع : ایلنا

یا علی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رضا صادقي در جشنواره فجر مي خواند]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=656</link>
			<pubDate>Wed, 03 Dec 2008 13:36:10 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=656</guid>
			<description><![CDATA[رضا صادقي روز 20 آذر ماه ساعت 9 شب در جشنواره موسيقي فجر ، بخش جنبي جشنواره حاضر مي شود&nbsp;&nbsp;



 
"رضا صادقي" خواننده پاپ ايران پس از اعلام حضورش در بيست و چهارمين جشنواره موسيقي فجر گفت: موسيقي پاپ&nbsp;&nbsp;موجه،&nbsp;&nbsp;موقر و محترم است و&nbsp;&nbsp;قرار نيست شاهکاري انجام شود بلکه تصميم داريم به خانواده هاي ايراني نشان دهيم موسيقي پاپ و کلامش داراي حرمت است و بايد ارزشمند شمرده شود. 
به گزارش روز چهارشنبه روابط عمومي بيست و چهارمين جشنواره موسيقي فجر ، صادقي گفت: حضور در اين جشنواره نوعي افتخار است که هم اکنون براي من به وجود آمده است.
 
وي اظهارداشت: حضور گروه مشکي پوشان در اين جشنواره در کنار ديگر خوانندگان پاپ اين رشته تنها براي اثبات اين است که موسيقي پاپ حرمت و هويت دارد..
 
صادقي ادامه داد:&nbsp;&nbsp;هم اکنون نگاه به موسيقي پاپ نگاهي مثبت نيست اما مردم ايران اسلامي&nbsp;&nbsp;منطقي هستند و شعور فرهنگي آنها زبانزد است پس فرق موسيقي خوب پاپ با غير از آن را مي دانند.
 
خواننده پاپ شرکت کننده در جشنواره موسيقي فجر، اين جشنواره را |بهترين تربيون" براي پاسخگويي به برخي از موسيقي هاي هجو دانست و گفت: سهم خودم را به اين موسيقي ادا مي کنم و اميدوارم کمکي براي برگزارکنندگان اين جشنواره باشم.
 
 وي در خصوص بزرگان عرصه موسيقي در ايران اظهارداشت:&nbsp;&nbsp;آنها به شاگردان خود که ما هستيم&nbsp;&nbsp;اجازه دادند تا شايد بتوانيم خودنمايي کنيم.
 
به گفته وي، حال پس از حضور ما آنها در کناري مي نشينند و نسل جوان موسيقي را نگاه مي کنند و ما نيز منتظريم که آنها با بزرگي خود نقاط ضعف ما را به قوت تغيير دهند.
 
"صادقي" وظيفه نسل جوان موسيقي در مقابل پيشکسوتان را ايجاد حس اعتماد دانست و گفت: ما بايد با ساخت ملودي ها درست و اصيل اين حس را ايجاد کنيم.
 
گروه مشکي پوشان با 18 نفر از بهترين نوازندگان و گروه کر روز چهارشنبه 20آذرماه در تالار بزرگ وزارت کشور مي نوازد و 16 قطعه اجرا مي کند.
 
"رضا صادقي" 20 آذرماه ساعت 9 شب در تالار وزارت کشور برنامه اجرا مي کند. وي صبح امروز حضورش را در جشنواره بيست و چهارم قطعي کرد.
بليت هاي بخش ويژه جشنواره موسيقي فجر از طريق اينترنت به فروش مي رسد و علاقمندان مي‌توانند با مراجعه به نشاني هاي http://www.impo.ir / نسبت به خريد بليت اقدام نمايند. http://www.nay.ir http://www.sigozar.com&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;http://www.fadjrmusic.com
بخش ويژه جشنواره موسيقي فجر در دو قسمت پاپ و موسيقي سنتي برگزار مي شود.
بيست و چهارمين جشنواره موسيقي فجر از روز سه شنبه 19آذرماه آغاز و تا 26آذرماه ادامه دارد.
 



منيع:هنر و موسيقي]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[رضا صادقي روز 20 آذر ماه ساعت 9 شب در جشنواره موسيقي فجر ، بخش جنبي جشنواره حاضر مي شود&nbsp;&nbsp;



 
"رضا صادقي" خواننده پاپ ايران پس از اعلام حضورش در بيست و چهارمين جشنواره موسيقي فجر گفت: موسيقي پاپ&nbsp;&nbsp;موجه،&nbsp;&nbsp;موقر و محترم است و&nbsp;&nbsp;قرار نيست شاهکاري انجام شود بلکه تصميم داريم به خانواده هاي ايراني نشان دهيم موسيقي پاپ و کلامش داراي حرمت است و بايد ارزشمند شمرده شود. 
به گزارش روز چهارشنبه روابط عمومي بيست و چهارمين جشنواره موسيقي فجر ، صادقي گفت: حضور در اين جشنواره نوعي افتخار است که هم اکنون براي من به وجود آمده است.
 
وي اظهارداشت: حضور گروه مشکي پوشان در اين جشنواره در کنار ديگر خوانندگان پاپ اين رشته تنها براي اثبات اين است که موسيقي پاپ حرمت و هويت دارد..
 
صادقي ادامه داد:&nbsp;&nbsp;هم اکنون نگاه به موسيقي پاپ نگاهي مثبت نيست اما مردم ايران اسلامي&nbsp;&nbsp;منطقي هستند و شعور فرهنگي آنها زبانزد است پس فرق موسيقي خوب پاپ با غير از آن را مي دانند.
 
خواننده پاپ شرکت کننده در جشنواره موسيقي فجر، اين جشنواره را |بهترين تربيون" براي پاسخگويي به برخي از موسيقي هاي هجو دانست و گفت: سهم خودم را به اين موسيقي ادا مي کنم و اميدوارم کمکي براي برگزارکنندگان اين جشنواره باشم.
 
 وي در خصوص بزرگان عرصه موسيقي در ايران اظهارداشت:&nbsp;&nbsp;آنها به شاگردان خود که ما هستيم&nbsp;&nbsp;اجازه دادند تا شايد بتوانيم خودنمايي کنيم.
 
به گفته وي، حال پس از حضور ما آنها در کناري مي نشينند و نسل جوان موسيقي را نگاه مي کنند و ما نيز منتظريم که آنها با بزرگي خود نقاط ضعف ما را به قوت تغيير دهند.
 
"صادقي" وظيفه نسل جوان موسيقي در مقابل پيشکسوتان را ايجاد حس اعتماد دانست و گفت: ما بايد با ساخت ملودي ها درست و اصيل اين حس را ايجاد کنيم.
 
گروه مشکي پوشان با 18 نفر از بهترين نوازندگان و گروه کر روز چهارشنبه 20آذرماه در تالار بزرگ وزارت کشور مي نوازد و 16 قطعه اجرا مي کند.
 
"رضا صادقي" 20 آذرماه ساعت 9 شب در تالار وزارت کشور برنامه اجرا مي کند. وي صبح امروز حضورش را در جشنواره بيست و چهارم قطعي کرد.
بليت هاي بخش ويژه جشنواره موسيقي فجر از طريق اينترنت به فروش مي رسد و علاقمندان مي‌توانند با مراجعه به نشاني هاي http://www.impo.ir / نسبت به خريد بليت اقدام نمايند. http://www.nay.ir http://www.sigozar.com&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;http://www.fadjrmusic.com
بخش ويژه جشنواره موسيقي فجر در دو قسمت پاپ و موسيقي سنتي برگزار مي شود.
بيست و چهارمين جشنواره موسيقي فجر از روز سه شنبه 19آذرماه آغاز و تا 26آذرماه ادامه دارد.
 



منيع:هنر و موسيقي]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دانلود آخرین ترانه های مشکی پوشان]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=543</link>
			<pubDate>Tue, 27 May 2008 04:21:35 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=543</guid>
			<description><![CDATA[" به نام دل "


در این موضوع قصد دارم ترانه های مشکی رو براتون بذارم . . .
از دوستان دیگر هم دست یاری می طلبم که منو همراهی کنن و ترانه های گذاشته شده و ترانه هایی که بعدا" می ذارن رو به اینجا منتقل کنند.

سپاسگزارم،
یا علی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[" به نام دل "


در این موضوع قصد دارم ترانه های مشکی رو براتون بذارم . . .
از دوستان دیگر هم دست یاری می طلبم که منو همراهی کنن و ترانه های گذاشته شده و ترانه هایی که بعدا" می ذارن رو به اینجا منتقل کنند.

سپاسگزارم،
یا علی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اهنگ ساده بيا از رضا صادقي]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=512</link>
			<pubDate>Fri, 09 May 2008 03:39:19 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=512</guid>
			<description><![CDATA[دوستان از طريق لينك زير ميتونين اين اهنگ زيبا رو با دو كيفيت متفاوت دانلود كنين....

http://www.nasimbest.com/article44.html

اگه لينك بالا دانلود نشد از اين لينك دانلود كنيد
http://www.7download.ir/modules.php?name...=0&thold=0]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دوستان از طريق لينك زير ميتونين اين اهنگ زيبا رو با دو كيفيت متفاوت دانلود كنين....

http://www.nasimbest.com/article44.html

اگه لينك بالا دانلود نشد از اين لينك دانلود كنيد
http://www.7download.ir/modules.php?name...=0&thold=0]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تك اهنگ جديد و زيباي نفرين]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=497</link>
			<pubDate>Thu, 01 May 2008 10:10:42 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=497</guid>
			<description><![CDATA[دوستان ميتونين از طريق لينك زير اهنگ جديد نفرين از رضا صادقي رو دانلودكنين و حالشو ببرين...
http://partgahgroup.persiangig.com/Music...0kb....mp3

من كه خوشم اومد.....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دوستان ميتونين از طريق لينك زير اهنگ جديد نفرين از رضا صادقي رو دانلودكنين و حالشو ببرين...
http://partgahgroup.persiangig.com/Music...0kb....mp3

من كه خوشم اومد.....]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سرنوشت رضا صادقی در هفته ی سوم فروردین 87 !]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=443</link>
			<pubDate>Wed, 02 Apr 2008 12:25:42 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=443</guid>
			<description><![CDATA[" به نام دل "


ار آغاز هفته ی سوم فروردین ماه 87 با شروع پخش سریال سرنوشت،صدا و آهنگ سازی رضا صادقی روی آنتن میره.
این سریال از هفته ی آینده، روزهای زوج ساعت 22 از شبکه ی اول سیما پخش خواهد شد.

با پخش مجموعه تلویزیونی «ساميه»* از شبکه یک سیما به زودی شاهد بازی بازیگرانی همچون محمد كاسبي،امید زندگانی، افسانه ناصري، سولماز غني، ثريا قاسمي، محمد کاسبی، آتنه فقيه‌نصيري، جعفر دهقان و فرامرز صديقي خواهید بود. 

 
این سریال به کارگردانی محمد رضا زهتابی ساخته شده است و داستان آن قصه ای مرتبط با فعالیت های کمیته امداد را به تصویر می کشد. ساميه يك مجموعه 19 قسمتي است كه به سفارش گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما تهيه شده است. داستان سریال هم درباره ساميه دختري است كه در كودكي خانواده خود را از دست داده است، تنها بازمانده خانواده او، برادرش سعيد است. اكنون سال‌هاست كه ساميه براي پيدا‌كردن او به جست‌وجو و كنكاش پرداخته است. ساميه هم‌اكنون دانشجوي فوق‌ليسانس رشته حقوق است و در كميته امداد امام خميني(ره) به‌عنوان مددكار مشغول به كار است. ساميه در حين فعاليت روزانه خود با مددجويان فراواني روبه‌رو است، مهم‌ترين آنها زني به نام ثرياست. ثريا مدتي است كه از شوهرش طلاق گرفته و به همراه تنها فرزندش مژگان زندگي مي‌كند. در اين بين اتفاقاتي مي‌افتد كه... ماجرای داستان را شکل می دهد.
    
در این سریال محمد كاسبي در نقش كامياب كه صاحب يك شركت بازرگاني است، به ايفاي نقش پرداخته است. افسانه ناصری نقش فروغ، همسر كامياب را بازي مي‌كند. آتنه فقيه‌نصيري در نقش ثريا حضور دارد، زني كه از همسرش جدا شده و به همراه تنها دخترش مژگان (آرميتا مرادي) زندگي مي‌كند. جعفر دهقان در نقش فرخ، زنداني است كه پس از 7 سال آزاد شده است و به‌دنبال خانواده‌اش (ثريا و مژگان) مي‌گردد. فرامرز صديقي در نقش شفق، رئيس كميته امداد امام خميني(ره) حضور دارد. اميد زندگاني، نقش سعيد را بازي مي‌كند كه از همسرش جدا شده و به كتاب‌فروشي مشغول است. عبدالرضا اكبري، بازيگر نقش سرمدي، صاحب يك آژانس اتومبيل است. سولماز غني در نقش اصلي مجموعه يعني ساميه بازي دارد. این سریال به تهیه کنندگی اصغر زائری ساخته شده است.



*نام این فیلم سامیه بود که بنا به دلایل نا معلوم به سرنوشت تغییر نام یافت.


ممنونم،یا علی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[" به نام دل "


ار آغاز هفته ی سوم فروردین ماه 87 با شروع پخش سریال سرنوشت،صدا و آهنگ سازی رضا صادقی روی آنتن میره.
این سریال از هفته ی آینده، روزهای زوج ساعت 22 از شبکه ی اول سیما پخش خواهد شد.

با پخش مجموعه تلویزیونی «ساميه»* از شبکه یک سیما به زودی شاهد بازی بازیگرانی همچون محمد كاسبي،امید زندگانی، افسانه ناصري، سولماز غني، ثريا قاسمي، محمد کاسبی، آتنه فقيه‌نصيري، جعفر دهقان و فرامرز صديقي خواهید بود. 

 
این سریال به کارگردانی محمد رضا زهتابی ساخته شده است و داستان آن قصه ای مرتبط با فعالیت های کمیته امداد را به تصویر می کشد. ساميه يك مجموعه 19 قسمتي است كه به سفارش گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما تهيه شده است. داستان سریال هم درباره ساميه دختري است كه در كودكي خانواده خود را از دست داده است، تنها بازمانده خانواده او، برادرش سعيد است. اكنون سال‌هاست كه ساميه براي پيدا‌كردن او به جست‌وجو و كنكاش پرداخته است. ساميه هم‌اكنون دانشجوي فوق‌ليسانس رشته حقوق است و در كميته امداد امام خميني(ره) به‌عنوان مددكار مشغول به كار است. ساميه در حين فعاليت روزانه خود با مددجويان فراواني روبه‌رو است، مهم‌ترين آنها زني به نام ثرياست. ثريا مدتي است كه از شوهرش طلاق گرفته و به همراه تنها فرزندش مژگان زندگي مي‌كند. در اين بين اتفاقاتي مي‌افتد كه... ماجرای داستان را شکل می دهد.
    
در این سریال محمد كاسبي در نقش كامياب كه صاحب يك شركت بازرگاني است، به ايفاي نقش پرداخته است. افسانه ناصری نقش فروغ، همسر كامياب را بازي مي‌كند. آتنه فقيه‌نصيري در نقش ثريا حضور دارد، زني كه از همسرش جدا شده و به همراه تنها دخترش مژگان (آرميتا مرادي) زندگي مي‌كند. جعفر دهقان در نقش فرخ، زنداني است كه پس از 7 سال آزاد شده است و به‌دنبال خانواده‌اش (ثريا و مژگان) مي‌گردد. فرامرز صديقي در نقش شفق، رئيس كميته امداد امام خميني(ره) حضور دارد. اميد زندگاني، نقش سعيد را بازي مي‌كند كه از همسرش جدا شده و به كتاب‌فروشي مشغول است. عبدالرضا اكبري، بازيگر نقش سرمدي، صاحب يك آژانس اتومبيل است. سولماز غني در نقش اصلي مجموعه يعني ساميه بازي دارد. این سریال به تهیه کنندگی اصغر زائری ساخته شده است.



*نام این فیلم سامیه بود که بنا به دلایل نا معلوم به سرنوشت تغییر نام یافت.


ممنونم،یا علی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خدایا با توام حواست کجاست!]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=404</link>
			<pubDate>Thu, 07 Feb 2008 08:34:38 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=404</guid>
			<description><![CDATA[" به نام دل "

همون طور که می دونید (یا شایدم در جریان نباشید) رضا صادقی،در حال نوشتن کتابی به نام "خدایا با توام حواست کجاست؟" است که تاکنون در حال نگارش به سر می بره.

گوشه ای از اونو براتون می ذارم،امیدوارم که خوشتون بیاد...




'خدایا با توام حواست کجاست؟'

مي دانم جسته گريخته مي گويم، اما فرصتم براي من و تو بودن كم است.

تو هميشه مي شنوي اما من هميشه در خلوت نيستم.

من مي گويم كه انسان بزرگي هستم چون تو در من دميده اي اگر اينگونه نيست ، بگو.

 شكايت تكراري ... روزي كم... در شان ما نيست. 

پس در فكر روزي براي من نباش ، عزتم را مگير.

دعا نمي كنم , درخواست مي كنم و مي خواهم.

 ببخش اگر روي گله ام با توست چون آدميان يا طاقت گله را ندارند يا اظهار دانايي بيشتر مانع از شنيدنشان مي شود. 

سخاوت كلام گويندگان و سفاهت مقام دارندگان همه در افكار پيچاپيچ من چون موجي كه ديوار اسكله را به فرسايش سوق مي دهد مي ماند.

كاش مي توانستم فرياد بزنم كه تو رو بايد براي تو خواست و نه از ترس تو .

لذت شنيدن از رحم و مهربانيت برايم صد چندان شيرين تر است تا فكر درباره نوع عذابي كه در دوزخم مي دهي.

آنقدر برايم مجهول هست كه ديگر زندگي را به نام عذابت بر خود فشار قبر نكن.

 من با تو دچار فلسفه نيستم حماقت خواستن عمري جاودان را هم در من نبين.

من وجاهت عاشقي را مي جويم

        خدايا با توام حواست کجاست...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[" به نام دل "

همون طور که می دونید (یا شایدم در جریان نباشید) رضا صادقی،در حال نوشتن کتابی به نام "خدایا با توام حواست کجاست؟" است که تاکنون در حال نگارش به سر می بره.

گوشه ای از اونو براتون می ذارم،امیدوارم که خوشتون بیاد...




'خدایا با توام حواست کجاست؟'

مي دانم جسته گريخته مي گويم، اما فرصتم براي من و تو بودن كم است.

تو هميشه مي شنوي اما من هميشه در خلوت نيستم.

من مي گويم كه انسان بزرگي هستم چون تو در من دميده اي اگر اينگونه نيست ، بگو.

 شكايت تكراري ... روزي كم... در شان ما نيست. 

پس در فكر روزي براي من نباش ، عزتم را مگير.

دعا نمي كنم , درخواست مي كنم و مي خواهم.

 ببخش اگر روي گله ام با توست چون آدميان يا طاقت گله را ندارند يا اظهار دانايي بيشتر مانع از شنيدنشان مي شود. 

سخاوت كلام گويندگان و سفاهت مقام دارندگان همه در افكار پيچاپيچ من چون موجي كه ديوار اسكله را به فرسايش سوق مي دهد مي ماند.

كاش مي توانستم فرياد بزنم كه تو رو بايد براي تو خواست و نه از ترس تو .

لذت شنيدن از رحم و مهربانيت برايم صد چندان شيرين تر است تا فكر درباره نوع عذابي كه در دوزخم مي دهي.

آنقدر برايم مجهول هست كه ديگر زندگي را به نام عذابت بر خود فشار قبر نكن.

 من با تو دچار فلسفه نيستم حماقت خواستن عمري جاودان را هم در من نبين.

من وجاهت عاشقي را مي جويم

        خدايا با توام حواست کجاست...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مصاحبه زندگی ایده آل با رضا صادقی در آستانه محرم]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=374</link>
			<pubDate>Tue, 08 Jan 2008 11:50:08 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=374</guid>
			<description><![CDATA[از مصاحبه کردن خسته ام اما از مردم نه 

خیلی وقت است که مصاحبه نمی کنم چون از من می پرسند که دوست داری همسر آینده ات چه شکلی باشد ؟ چه غذایی را دوست داری ؟ مردم می خواهند بدانند که چرا مشکی رنگه عشقه ......دیگه خسته شدم از بس به این سوالها جواب دادم . دوست دارم اگر مصاحبه می کنم مجبور نباشم به سوالهای این شکلی جواب بدهم . می خواهم مردم درباره افکارم بدانند . بدانند این رضا صادقی که از مشکی می خواند به چه چیزی فکر می کند  . در مورد یک هنرمند ، مردم باید بدانند که چطور فکر می کند نه اینکه چطور می خواند . آن وقت اگر از عقاید این خواننده یا هنرمند خوششان آمد برایش احترام قائل شوند . بعضی هنرمندان باید این اعتقاد وحشتناک را کنار بگذارند که ما وقت نداریم به مردم جواب دهیم . ما سالها وقت صرف می کنیم که معروف شویم . تا مردم به سراغمان بیایند و تا معروف می شویم خودمان را گم می کنیم و کلاس می گذاریم مردم مگر چقدر از وقت من را می گیرند ؟ کسی که نمی آید بنشیند و زندگی اش را برای من تعریف کند ! نهایتش یک دقیقه می آید و می گوید خیلی خوبی یا خیلی بد  . هر کسی که به طرفم می آید ، وقتی که از من می گیرد در نهایش 10 دقیقه است اما همان برخورد من تا سالها در خاطرش می ماند .

می خواهم در خاطر آدمها بمانم 

نمی خواهم شعار دهم که خیلی آدم مردمی و خاکی ای هستم اما اگر کسی را می خندانم به این خاطر است که خودم دوست دارم و می خواهم که با من بخندند . اگر امروز مردم به سوی من می آیند به این دلیل است که خودم خواستم مشهور شوم و تلاش زیادی برای رسیدن به آن کردم . اصلا دوست ندارم وقتی مردم به من توجه می کنند کاری کنم که فکر کنند برایشان قیافه می گیرم . خیلی به اماکن عمومی و شلوغ نمی روم . برای این کارم هم البته دلایلی دارم . دوست ندارم برای مردم این ذهنیت پیش بیاید که دارم کاری می کننم که من را ببینند و دارم فریاد می زنم " به من توجه کنید " اینکه مردم فکر کنند مدام به محافل عمومی می ایم تا همه با دست به هم نشانم دهند ! البته دلیل دیگرم این است که تنهاییم را خیلی دوست دارم و وقتی که با خودم خلوت می کنم به آرامش می رسم و انرژی می گیرم این باعث می شود که اگر یک روزی رفتم بیرون و با مردم چه یک نفر چه هزار نفر ، مواجه شدم ، فارغ از تمام مشکلات شخصی ام بتوانم طوری با روی خوش از مردم استقبال کنم که از دستم دلگیر نشوند . لبخند واقعی ام از روی لبم نرود و خاطره دیدن رضا صادقی تا سالها برای مردم بماند  . پدرم همیشه می گوید کاری کن که مردم برای بارها بخواهندت نه یک بار !! 


مشکی رنگ عشق است 

خیلی وقتها با پدر سر اعتقاداتم بحث می کردم . یادم هست یکبار سر ماجرای مشکی رنگ عشقه حاجی به من گفت : پسرم ما که غریبه بینمون نیست ، باباتم دیگه ! مثل مردم با ما برخورد نکن و راستش رو بگو آخه مشکی کجاش رنگ عشقه ؟ در جوابش گفتم حاجی حالا فارغ از مغلطه و سفسطه یک چیزی بگویم که خودتم باور کنی . مشکی رنگ عشقه ! پرسیدم تو ماه محرم چرا مشکی می پوشی ؟ او در جوابم گفت به خاطر حضرت . دوباره تکرار کردم چرا مشکی می پوشی و او در جوابم گفت : واسه اینکه عاشق حضرت هستیم . اینجا بود که به حاجی گفتم پس دیدی مشکی رنگ عشقه ؟! به آقا عشق داری پس رنگی رو که به تن می کنی رنگ عشق است . پس این رنگ مشکی برای مرگ نیست بلکه به احترام عشق است  . یا یک مثال دیگر هم برایش زدم از خداوند بود . این را دیگر از اصول دینمان آموخته ایم که خداوند مظهر عشق است پس در جواب آنها که می گویند مشکی را فقط باید سر قبر پوشید و مشکی رنگ فناست باید گفت اگر پارچه کعبه رنگ مشکی است پس این رنگ رنگ فنا نیست . رنگ عشق است . 

با مردمم با مردم می مانم

راستش را بخواهید یکی از دلایلی که مردم با کارهایم ارتباط می گیرند به دلیل با آنهاا بودنم است . بارها شده کسی آمده و گفته که برایم دعا کن چون یارم ولم کرده . این جمله به این معنی نیست که می روم یک آهنگ درباره کسی که یارش ولش کرده می سازم این یعنی من اشتباه کرده ام . خیلی جاهای خواندنم اشتباه کرده ام . نمک روی زخم هوادارانم پاشیده ام به جای اینکه مرهم باشم ! ولی به این دلیل که با مردم هستم و جنوبی هستم و خونگرمی جنوبی ها را در وجودم دارم . ما آنجا در را باز می کنیم و به خانه هم می رویم . ما آنجا غریبه نداریم و همه با هم آشناییم .برای همین من در کارهایم خیلی سعی کردم گرم باشم برای همین سعی کردم که ماندنی باشم نه خواندنی . هیچ وقت اینکه ظاهرم خیلی آراسته باشد برایم خیلی اهمیت نداشته است که مثلا ابروهایم چطوری باشند یا ...دوست دارم که فکرم را آراسته کنم . یک بنده خدایی یکبار در تاکسی نوار من را گذاشته بود و بی آنکه مرا بشناسد گفت این ناکس خیلی با حال می خواند . اینکه دیدم یک نفر اینقدر با موسیقی من انس گرفته خیلی برایم لذت بخش بود . یعنی اینکه مسیر را اشتباه نرفته ام . 


حاج عباس پای من ایستاد 

حاج عباس به حق خدایش را دوست دارد . وقتی پای حرفهایش  می نشینم برای منطقش دلیل دارد . او فضای فکری بسته ای ندارد اما یک سری اعتقاداتش را نمی تواند کنار بگذارد . پدرم چون از گذشته موسیقی قبل از انقلاب را به یاد دارد هنوز نتوانسته بپذیرد که پسرش می خواهد خواننده شود . از اینکه پسر حاج عباس اونطوری شود می ترسد . من برای اینکه به خودم و پدرم ثابت کنم که قرار نیست " خودت قند و نباتی " بخوانم مجبور بودم پیش از آلبوم اولم خیلی تلاش کنم برای همین پیش از مشکی خیلی آهنگها خواندم که در خانه خودمان و دور از چشم حاج عباس ضبط شد . این کار زمان می برد تا من بتوانم خودم را ثابت کنم و خوشحالم که حاج عباس این زمان را به من داد . پدرم به من خیلی کمک کرده او با اینکه همیشه می گفت این کار را نکن اما هرگز اجازه نداد مردم پشت سر من حرف بزنند و هر بار کسی پشت سرم چیزی می گفت در دفاع از من می گفت رضا مثل اون وری ها نیست . این عشقی که من از آن حرف می زنم ناشی از یک علاقمندی شدید زمینی اس که خودم آنرا در وجودم دارم گزافه گویی محض است که وقتی نتوانم یک نفر را عاشق خودم کنم بگویم عاشق خدا هستم .این چه را که می خوانم با یک حس شدید زمینی با تمام وجودم لمس کردم بالاخره یک جا این عشق را دیدم و گفتم خدایا شکرت که دیدمش . 

به صدای حاجی نمی رسم 

صدا در خانواده ما ارثی است . نمی خواهم تعریف از خود باشد ولی حاجی هم صدای خوبی دارد که اگر بشنود این را گفتم می گوید دارم برایش تبلیغ می کنم . گاهی هم با هم کل کل می کنیم . حاجی صدایش خیلی بالاست و هر بار با هم کل می اندازیم جلویش کم می آورم . 


ساز زدن برای دلم 

گریه که می کنم اشکهایم بند نمی آید برای همین سعی می کنم وقتی که دلم می گیرد به جای آهنگ گوش کردن بنشینم و ساز بزنم .نمی دانم که گفتنش برایم مشکل ساز می شود یا نه ولی از بچگی صدای آقای معین را دوست داشتم البته حسرتش را نمی خورم ولی همیشه می گفتم خدایا اگر یک حالی می دادی و من این صدا را داشتم خیلی خوب می شد . 

آن اشتباه ، آن تزریق اشتباه

یک سال و نیمه بودم که یک دکتری که خدا بیامرزدش به اشتباه یا یک تزریق اشتباه خانه نشینم کرد تا وقتی به سن 8 سالگی رسیدم دیدم نمی توانم مثل سایر بچه ها بدوم باید با کسانی همنشین می شدم که نمی خواستند بدوند از بچگی که این اتفاق برایم افتاد یادم نمی آید که کسی گفته باشد آخی . همیشه خواستند روی پای خودم بایستم و همه کارهایم را خودم انجام دهم اوایل می گفتم عجب آدم های ظالمی هستند ولی الان می فهمم که چرا آن برخورد را کردند .
خدا بیامرزد دایی ام را . او برایم با همه فرق می کرد . 12 سالم بود که کویر دکتر شریعتی را داد بخوانم من آن موقع حتی از رویش هم نمی توانستم بخوانم ولی او گفت بخوان . بعدها دلیل اصرارش را فهمیدم . یادم نمی رود وقتی شعر خدا بیامرز شاملو را به دستم داد ؛ دلتون شاخه نبات ، صد تا هجرون واسه دلتون خمس و زکات ؛ برایم سوالهای زیادی به وجود آمده بود . من معنی خمس و ذکات را در چیزهای دیگری می دانستم و رفتم و دیدم که اصلا دنیا چیز دیگری است . این فضاهای خوب را دایی خدا بیامرزم به من هدیه داد . 



چرا برای امام می خوانم ؟

پدر من مدرس قرآن است و پدر بزرگم منبر دار بوده است و در میناب تعذیه را راه اندازی کرده است . من از بچگی حسب الاجبار اخم پدر باید مداحی می کردم . این " باید " واقعا " باید " بود و ارتباطی هم به اینکه صدایمان خوب است یا بد نداشت ؛ اگر نمی خواندیم خونمان حلال بود (خنده) من و خواهر بزرگم او در جمع خانمها و من که برادر بزرگ بودم برای آقایان می خواندم اگر غیر از این بود پسر حاج عباس ، معتمد محل ، آدم بده می شد . البته این برای دوره کودکی بود چون بعد از مدتی این دوره اجبار به اختیار تبدیل شد . خودم دوست داشتم بدانم چرا وقتی می خوانم مردم گریه می کنند . این طوری شد که شروع به تحقیق کردم و در همان عالم کودکی حقایق زیادی را از عاشورا فهمیدم و آن جبر برایم به اختیار تبدیل شد و خودم افتخار می کردم که مداحی می کنم .شاید گفتن این حرف درست نباشد اما من در محل چون پسر حاج عباس بودم می خواندم و هیچ جور نمی شد از زیر این کار شانه خالی کرد اما وقتی حقیقت را فهمیدم از خدایم بود که بخوانم . خیلی به من کمک می کرد این خواندن . آنجا در جنوب فضای عزاداری ها متفاوت با تهران است . آنجا جمعیت دور هم حلقه می زنند و می گردند و بر سینه می کوبند و یک نفر آن وسط برایشان مداحی می کند .وقتی در آن مراسم می خواندم به یک باور می رسیدم که آدم با بزرگمنشی می تواند برای خود یک مرکزیت بسازد . آن بزرگمنشی که آقا امیرالمومنین (ع) آوردند و بعدها امام حسین (ع) و حضرت عباس(ع) ادامه اش دادند . نه بر حسب کاری که کردند . همیشه ما در محرم از مظلومیت امام و یارانش کفته ایم که علی اکبر کشته شد . علی اصغر کشته شد و....... ولی همیشه برای من جالب بود که اگر امام و یارانش جنگیدند برای یک هدف بزرگ بود . برای فکری که قرار است چند صد سال ایدئولوژی مسلمانان باشد این تفکر به من قدرت بیشتری می دهد تا اینکه مدام بگویم آخی پسرش آخی خودش و .... نه اینکه از مظلومیت حضرت و یارانش بگذریم اما بیشتر ترجیح می دهم از مردانگی مردان و دلیری زنانی بگوییم که اعتقادشان تاریخ ساز بود . که بگوییم عجب یلی داشتیم که پای اعتقاداتش می ایستد و با 72 یار به مصاف یک ارتش می رود می جنگد و به شهادت می رسد . او می جنگد و حماسه ای می سازد که پس از هزار سال چراغش برای راهنمایی یک ملت هنوز روشن است همیشه دوست داشتم اگر نوحه می خوانم از بزرگمردی پ
هلوانمان بگویم که عجب مرد بزرگی بوده که دمش گرم .هیچ وقت سعی نکردم برای درآوردن اشک مردم در مظلومیت حضرت اغراق کنم . یادم هست یکبار به یکی از بزرگواران گفتم چرا داستان حضرت ابوالفضل را اینقدر کش می دهی که همه گریه کنند در حالیکه حضرت برای یک اعتقاد به صف دشمن زد که اگر همان را برای مردم بگوییم به مراتب بیشتر از این مظلوم نمایی غلو شده بر مردم اثر می گذارد من خودم وقتی یک فیلم می بینم برای تکه هایی که حاکی از موفقیت است به اشک می افتم حرف من هم درباره حماسه عاشورا این است که چرا نباید کاری کنیم که مردم از بزرگمردی حضرت و یارانش اشک بریزند و با برداشتهای اشتباهمان یک حقیقت بزرگ را در گفتارمان نازل کنیم . هی برای درآوردن اشک مردم از تکه پاره شدن شهدایمان بگوییم و فکری که آنها برایش به صحرای کربلا رفته بودند را فراموش کنیم 

نوحه خوانی به سبک بندر 

نوحه خوانی به سبک بندر با اینجا فرق می کند
آنجا نوحه ها از رجز خوانی های ائمه در میدان جنگ برای دشمنان الگوبرداری شده اند که به صورت نوحه خوانده می شود و بر اساس ریتم خوانده شدنشان مردم با آنها سینه می زنند . در عزاداریهای ما این آه و ناله و گفتن از مظلومیت حضرت خیلی کم است و بیشتر از پهلوانی او می گویند . این فرهنگ در وجود من از بچگی وجود داشته که به جای استفاده از مظلومیت برای در آوردن اشک به عاظورا منظر اهمیت عقیده حضرت و پهلوانی اش فکر کنم . من چند سال قبل یک کاری ساخته باودم با این مضمون که " از تو و از عشق تو چون دم زنم – عشق تو آمیخته شد در تنم " این شعر برگفته از نوحه ای بود که می گفت " گاه علمدارم و گاهی سقا، که به پاس حرمت چون شیرم " در این نوحه بندر عباسی که در مدح حضرت ابوالفضل ساخته شده هیچ نشانی از ضعف نیست و تنها از پهلوانی حضرت حرف می زند . کسی که این نوحه را می شنود اصلا در وجودش احساس ضعف را نمی شنود تازه با این نوحه ها و از وجد و شور حسینی ما ساعت ها اشک می ریزیم و عزا می گیریم .


من ، آنومیس و موسیقی متفاوتش

من اهل بندر عباسم اما اصالتم به آنومیس میرسد شهری که الان اسمش شده میناب . در بندر عباس بچه محله ای هستم که اسمش شیر اول است .جای خیلی گرمی بزرگ شده ام فکر می کنم خیلی روی ذهنیتم تاثیر گذاشته است .آنجا در میناب یکسری از ردیف ها و گوشه های خاص موسیقی هست که گاه در حین خواندن متوجه اش می شویم و می گوییم رفتیم تو میناب ! خصوصا در زمینه خواندن . آنجا یکجورهایی تحریرهای خاص خودش را دارد که با تحریرهای خاص موسیقی ایرانی متفاوت است همان تحریر ها به مرور وارد مداحی و تعزیه خوانی شده که من در خواندنم از آنها الهام های بسیاری گرفته ام .هنوز به عشق آنومیس می خوانم . 


ظلمی که میکنیم 

خدای نکرده اگر مردم عزیزی را هم از دست بدهند ریتمیک عزاداری نمیکنند آشفته و درهم و برهم عزاداری می کنند . در حالیکه عزاداری حسینی ریتمیک انجام می شود . یعنی ما هم عزاداری می کنیم و این عزا نوعی شادمانی در بر دارد شادمانی و غرور از داشتن مردمی که خیلی شجا ع تر و قویتر از مردهای دیگر بوده که تا به حال می شناسیم با این وجود ما برجسته کردن شکوه را فراموش کرده ایم و فقط از حضرت و یارانش چهره ای ساخته ایمم که انگار جنگ را بخته اند . الان جوان های ما عکس آرنولد را بر پیراهنهایشان دارند چون خیلی بزن بهادر و هیکلی است اما وقتی تصویری از حضرت عباس می کشیم شمایل پهلوانی خسته و زخمی و بی دست است . بابا یک طرح بهتر باید از حضرت عباس بکشیم آنها پهلوانانی بی مانند بودند که پای اعتقاداتشان شهید شدند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از مصاحبه کردن خسته ام اما از مردم نه 

خیلی وقت است که مصاحبه نمی کنم چون از من می پرسند که دوست داری همسر آینده ات چه شکلی باشد ؟ چه غذایی را دوست داری ؟ مردم می خواهند بدانند که چرا مشکی رنگه عشقه ......دیگه خسته شدم از بس به این سوالها جواب دادم . دوست دارم اگر مصاحبه می کنم مجبور نباشم به سوالهای این شکلی جواب بدهم . می خواهم مردم درباره افکارم بدانند . بدانند این رضا صادقی که از مشکی می خواند به چه چیزی فکر می کند  . در مورد یک هنرمند ، مردم باید بدانند که چطور فکر می کند نه اینکه چطور می خواند . آن وقت اگر از عقاید این خواننده یا هنرمند خوششان آمد برایش احترام قائل شوند . بعضی هنرمندان باید این اعتقاد وحشتناک را کنار بگذارند که ما وقت نداریم به مردم جواب دهیم . ما سالها وقت صرف می کنیم که معروف شویم . تا مردم به سراغمان بیایند و تا معروف می شویم خودمان را گم می کنیم و کلاس می گذاریم مردم مگر چقدر از وقت من را می گیرند ؟ کسی که نمی آید بنشیند و زندگی اش را برای من تعریف کند ! نهایتش یک دقیقه می آید و می گوید خیلی خوبی یا خیلی بد  . هر کسی که به طرفم می آید ، وقتی که از من می گیرد در نهایش 10 دقیقه است اما همان برخورد من تا سالها در خاطرش می ماند .

می خواهم در خاطر آدمها بمانم 

نمی خواهم شعار دهم که خیلی آدم مردمی و خاکی ای هستم اما اگر کسی را می خندانم به این خاطر است که خودم دوست دارم و می خواهم که با من بخندند . اگر امروز مردم به سوی من می آیند به این دلیل است که خودم خواستم مشهور شوم و تلاش زیادی برای رسیدن به آن کردم . اصلا دوست ندارم وقتی مردم به من توجه می کنند کاری کنم که فکر کنند برایشان قیافه می گیرم . خیلی به اماکن عمومی و شلوغ نمی روم . برای این کارم هم البته دلایلی دارم . دوست ندارم برای مردم این ذهنیت پیش بیاید که دارم کاری می کننم که من را ببینند و دارم فریاد می زنم " به من توجه کنید " اینکه مردم فکر کنند مدام به محافل عمومی می ایم تا همه با دست به هم نشانم دهند ! البته دلیل دیگرم این است که تنهاییم را خیلی دوست دارم و وقتی که با خودم خلوت می کنم به آرامش می رسم و انرژی می گیرم این باعث می شود که اگر یک روزی رفتم بیرون و با مردم چه یک نفر چه هزار نفر ، مواجه شدم ، فارغ از تمام مشکلات شخصی ام بتوانم طوری با روی خوش از مردم استقبال کنم که از دستم دلگیر نشوند . لبخند واقعی ام از روی لبم نرود و خاطره دیدن رضا صادقی تا سالها برای مردم بماند  . پدرم همیشه می گوید کاری کن که مردم برای بارها بخواهندت نه یک بار !! 


مشکی رنگ عشق است 

خیلی وقتها با پدر سر اعتقاداتم بحث می کردم . یادم هست یکبار سر ماجرای مشکی رنگ عشقه حاجی به من گفت : پسرم ما که غریبه بینمون نیست ، باباتم دیگه ! مثل مردم با ما برخورد نکن و راستش رو بگو آخه مشکی کجاش رنگ عشقه ؟ در جوابش گفتم حاجی حالا فارغ از مغلطه و سفسطه یک چیزی بگویم که خودتم باور کنی . مشکی رنگ عشقه ! پرسیدم تو ماه محرم چرا مشکی می پوشی ؟ او در جوابم گفت به خاطر حضرت . دوباره تکرار کردم چرا مشکی می پوشی و او در جوابم گفت : واسه اینکه عاشق حضرت هستیم . اینجا بود که به حاجی گفتم پس دیدی مشکی رنگ عشقه ؟! به آقا عشق داری پس رنگی رو که به تن می کنی رنگ عشق است . پس این رنگ مشکی برای مرگ نیست بلکه به احترام عشق است  . یا یک مثال دیگر هم برایش زدم از خداوند بود . این را دیگر از اصول دینمان آموخته ایم که خداوند مظهر عشق است پس در جواب آنها که می گویند مشکی را فقط باید سر قبر پوشید و مشکی رنگ فناست باید گفت اگر پارچه کعبه رنگ مشکی است پس این رنگ رنگ فنا نیست . رنگ عشق است . 

با مردمم با مردم می مانم

راستش را بخواهید یکی از دلایلی که مردم با کارهایم ارتباط می گیرند به دلیل با آنهاا بودنم است . بارها شده کسی آمده و گفته که برایم دعا کن چون یارم ولم کرده . این جمله به این معنی نیست که می روم یک آهنگ درباره کسی که یارش ولش کرده می سازم این یعنی من اشتباه کرده ام . خیلی جاهای خواندنم اشتباه کرده ام . نمک روی زخم هوادارانم پاشیده ام به جای اینکه مرهم باشم ! ولی به این دلیل که با مردم هستم و جنوبی هستم و خونگرمی جنوبی ها را در وجودم دارم . ما آنجا در را باز می کنیم و به خانه هم می رویم . ما آنجا غریبه نداریم و همه با هم آشناییم .برای همین من در کارهایم خیلی سعی کردم گرم باشم برای همین سعی کردم که ماندنی باشم نه خواندنی . هیچ وقت اینکه ظاهرم خیلی آراسته باشد برایم خیلی اهمیت نداشته است که مثلا ابروهایم چطوری باشند یا ...دوست دارم که فکرم را آراسته کنم . یک بنده خدایی یکبار در تاکسی نوار من را گذاشته بود و بی آنکه مرا بشناسد گفت این ناکس خیلی با حال می خواند . اینکه دیدم یک نفر اینقدر با موسیقی من انس گرفته خیلی برایم لذت بخش بود . یعنی اینکه مسیر را اشتباه نرفته ام . 


حاج عباس پای من ایستاد 

حاج عباس به حق خدایش را دوست دارد . وقتی پای حرفهایش  می نشینم برای منطقش دلیل دارد . او فضای فکری بسته ای ندارد اما یک سری اعتقاداتش را نمی تواند کنار بگذارد . پدرم چون از گذشته موسیقی قبل از انقلاب را به یاد دارد هنوز نتوانسته بپذیرد که پسرش می خواهد خواننده شود . از اینکه پسر حاج عباس اونطوری شود می ترسد . من برای اینکه به خودم و پدرم ثابت کنم که قرار نیست " خودت قند و نباتی " بخوانم مجبور بودم پیش از آلبوم اولم خیلی تلاش کنم برای همین پیش از مشکی خیلی آهنگها خواندم که در خانه خودمان و دور از چشم حاج عباس ضبط شد . این کار زمان می برد تا من بتوانم خودم را ثابت کنم و خوشحالم که حاج عباس این زمان را به من داد . پدرم به من خیلی کمک کرده او با اینکه همیشه می گفت این کار را نکن اما هرگز اجازه نداد مردم پشت سر من حرف بزنند و هر بار کسی پشت سرم چیزی می گفت در دفاع از من می گفت رضا مثل اون وری ها نیست . این عشقی که من از آن حرف می زنم ناشی از یک علاقمندی شدید زمینی اس که خودم آنرا در وجودم دارم گزافه گویی محض است که وقتی نتوانم یک نفر را عاشق خودم کنم بگویم عاشق خدا هستم .این چه را که می خوانم با یک حس شدید زمینی با تمام وجودم لمس کردم بالاخره یک جا این عشق را دیدم و گفتم خدایا شکرت که دیدمش . 

به صدای حاجی نمی رسم 

صدا در خانواده ما ارثی است . نمی خواهم تعریف از خود باشد ولی حاجی هم صدای خوبی دارد که اگر بشنود این را گفتم می گوید دارم برایش تبلیغ می کنم . گاهی هم با هم کل کل می کنیم . حاجی صدایش خیلی بالاست و هر بار با هم کل می اندازیم جلویش کم می آورم . 


ساز زدن برای دلم 

گریه که می کنم اشکهایم بند نمی آید برای همین سعی می کنم وقتی که دلم می گیرد به جای آهنگ گوش کردن بنشینم و ساز بزنم .نمی دانم که گفتنش برایم مشکل ساز می شود یا نه ولی از بچگی صدای آقای معین را دوست داشتم البته حسرتش را نمی خورم ولی همیشه می گفتم خدایا اگر یک حالی می دادی و من این صدا را داشتم خیلی خوب می شد . 

آن اشتباه ، آن تزریق اشتباه

یک سال و نیمه بودم که یک دکتری که خدا بیامرزدش به اشتباه یا یک تزریق اشتباه خانه نشینم کرد تا وقتی به سن 8 سالگی رسیدم دیدم نمی توانم مثل سایر بچه ها بدوم باید با کسانی همنشین می شدم که نمی خواستند بدوند از بچگی که این اتفاق برایم افتاد یادم نمی آید که کسی گفته باشد آخی . همیشه خواستند روی پای خودم بایستم و همه کارهایم را خودم انجام دهم اوایل می گفتم عجب آدم های ظالمی هستند ولی الان می فهمم که چرا آن برخورد را کردند .
خدا بیامرزد دایی ام را . او برایم با همه فرق می کرد . 12 سالم بود که کویر دکتر شریعتی را داد بخوانم من آن موقع حتی از رویش هم نمی توانستم بخوانم ولی او گفت بخوان . بعدها دلیل اصرارش را فهمیدم . یادم نمی رود وقتی شعر خدا بیامرز شاملو را به دستم داد ؛ دلتون شاخه نبات ، صد تا هجرون واسه دلتون خمس و زکات ؛ برایم سوالهای زیادی به وجود آمده بود . من معنی خمس و ذکات را در چیزهای دیگری می دانستم و رفتم و دیدم که اصلا دنیا چیز دیگری است . این فضاهای خوب را دایی خدا بیامرزم به من هدیه داد . 



چرا برای امام می خوانم ؟

پدر من مدرس قرآن است و پدر بزرگم منبر دار بوده است و در میناب تعذیه را راه اندازی کرده است . من از بچگی حسب الاجبار اخم پدر باید مداحی می کردم . این " باید " واقعا " باید " بود و ارتباطی هم به اینکه صدایمان خوب است یا بد نداشت ؛ اگر نمی خواندیم خونمان حلال بود (خنده) من و خواهر بزرگم او در جمع خانمها و من که برادر بزرگ بودم برای آقایان می خواندم اگر غیر از این بود پسر حاج عباس ، معتمد محل ، آدم بده می شد . البته این برای دوره کودکی بود چون بعد از مدتی این دوره اجبار به اختیار تبدیل شد . خودم دوست داشتم بدانم چرا وقتی می خوانم مردم گریه می کنند . این طوری شد که شروع به تحقیق کردم و در همان عالم کودکی حقایق زیادی را از عاشورا فهمیدم و آن جبر برایم به اختیار تبدیل شد و خودم افتخار می کردم که مداحی می کنم .شاید گفتن این حرف درست نباشد اما من در محل چون پسر حاج عباس بودم می خواندم و هیچ جور نمی شد از زیر این کار شانه خالی کرد اما وقتی حقیقت را فهمیدم از خدایم بود که بخوانم . خیلی به من کمک می کرد این خواندن . آنجا در جنوب فضای عزاداری ها متفاوت با تهران است . آنجا جمعیت دور هم حلقه می زنند و می گردند و بر سینه می کوبند و یک نفر آن وسط برایشان مداحی می کند .وقتی در آن مراسم می خواندم به یک باور می رسیدم که آدم با بزرگمنشی می تواند برای خود یک مرکزیت بسازد . آن بزرگمنشی که آقا امیرالمومنین (ع) آوردند و بعدها امام حسین (ع) و حضرت عباس(ع) ادامه اش دادند . نه بر حسب کاری که کردند . همیشه ما در محرم از مظلومیت امام و یارانش کفته ایم که علی اکبر کشته شد . علی اصغر کشته شد و....... ولی همیشه برای من جالب بود که اگر امام و یارانش جنگیدند برای یک هدف بزرگ بود . برای فکری که قرار است چند صد سال ایدئولوژی مسلمانان باشد این تفکر به من قدرت بیشتری می دهد تا اینکه مدام بگویم آخی پسرش آخی خودش و .... نه اینکه از مظلومیت حضرت و یارانش بگذریم اما بیشتر ترجیح می دهم از مردانگی مردان و دلیری زنانی بگوییم که اعتقادشان تاریخ ساز بود . که بگوییم عجب یلی داشتیم که پای اعتقاداتش می ایستد و با 72 یار به مصاف یک ارتش می رود می جنگد و به شهادت می رسد . او می جنگد و حماسه ای می سازد که پس از هزار سال چراغش برای راهنمایی یک ملت هنوز روشن است همیشه دوست داشتم اگر نوحه می خوانم از بزرگمردی پ
هلوانمان بگویم که عجب مرد بزرگی بوده که دمش گرم .هیچ وقت سعی نکردم برای درآوردن اشک مردم در مظلومیت حضرت اغراق کنم . یادم هست یکبار به یکی از بزرگواران گفتم چرا داستان حضرت ابوالفضل را اینقدر کش می دهی که همه گریه کنند در حالیکه حضرت برای یک اعتقاد به صف دشمن زد که اگر همان را برای مردم بگوییم به مراتب بیشتر از این مظلوم نمایی غلو شده بر مردم اثر می گذارد من خودم وقتی یک فیلم می بینم برای تکه هایی که حاکی از موفقیت است به اشک می افتم حرف من هم درباره حماسه عاشورا این است که چرا نباید کاری کنیم که مردم از بزرگمردی حضرت و یارانش اشک بریزند و با برداشتهای اشتباهمان یک حقیقت بزرگ را در گفتارمان نازل کنیم . هی برای درآوردن اشک مردم از تکه پاره شدن شهدایمان بگوییم و فکری که آنها برایش به صحرای کربلا رفته بودند را فراموش کنیم 

نوحه خوانی به سبک بندر 

نوحه خوانی به سبک بندر با اینجا فرق می کند
آنجا نوحه ها از رجز خوانی های ائمه در میدان جنگ برای دشمنان الگوبرداری شده اند که به صورت نوحه خوانده می شود و بر اساس ریتم خوانده شدنشان مردم با آنها سینه می زنند . در عزاداریهای ما این آه و ناله و گفتن از مظلومیت حضرت خیلی کم است و بیشتر از پهلوانی او می گویند . این فرهنگ در وجود من از بچگی وجود داشته که به جای استفاده از مظلومیت برای در آوردن اشک به عاظورا منظر اهمیت عقیده حضرت و پهلوانی اش فکر کنم . من چند سال قبل یک کاری ساخته باودم با این مضمون که " از تو و از عشق تو چون دم زنم – عشق تو آمیخته شد در تنم " این شعر برگفته از نوحه ای بود که می گفت " گاه علمدارم و گاهی سقا، که به پاس حرمت چون شیرم " در این نوحه بندر عباسی که در مدح حضرت ابوالفضل ساخته شده هیچ نشانی از ضعف نیست و تنها از پهلوانی حضرت حرف می زند . کسی که این نوحه را می شنود اصلا در وجودش احساس ضعف را نمی شنود تازه با این نوحه ها و از وجد و شور حسینی ما ساعت ها اشک می ریزیم و عزا می گیریم .


من ، آنومیس و موسیقی متفاوتش

من اهل بندر عباسم اما اصالتم به آنومیس میرسد شهری که الان اسمش شده میناب . در بندر عباس بچه محله ای هستم که اسمش شیر اول است .جای خیلی گرمی بزرگ شده ام فکر می کنم خیلی روی ذهنیتم تاثیر گذاشته است .آنجا در میناب یکسری از ردیف ها و گوشه های خاص موسیقی هست که گاه در حین خواندن متوجه اش می شویم و می گوییم رفتیم تو میناب ! خصوصا در زمینه خواندن . آنجا یکجورهایی تحریرهای خاص خودش را دارد که با تحریرهای خاص موسیقی ایرانی متفاوت است همان تحریر ها به مرور وارد مداحی و تعزیه خوانی شده که من در خواندنم از آنها الهام های بسیاری گرفته ام .هنوز به عشق آنومیس می خوانم . 


ظلمی که میکنیم 

خدای نکرده اگر مردم عزیزی را هم از دست بدهند ریتمیک عزاداری نمیکنند آشفته و درهم و برهم عزاداری می کنند . در حالیکه عزاداری حسینی ریتمیک انجام می شود . یعنی ما هم عزاداری می کنیم و این عزا نوعی شادمانی در بر دارد شادمانی و غرور از داشتن مردمی که خیلی شجا ع تر و قویتر از مردهای دیگر بوده که تا به حال می شناسیم با این وجود ما برجسته کردن شکوه را فراموش کرده ایم و فقط از حضرت و یارانش چهره ای ساخته ایمم که انگار جنگ را بخته اند . الان جوان های ما عکس آرنولد را بر پیراهنهایشان دارند چون خیلی بزن بهادر و هیکلی است اما وقتی تصویری از حضرت عباس می کشیم شمایل پهلوانی خسته و زخمی و بی دست است . بابا یک طرح بهتر باید از حضرت عباس بکشیم آنها پهلوانانی بی مانند بودند که پای اعتقاداتشان شهید شدند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رضا صادقی در قرنطینه]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=354</link>
			<pubDate>Thu, 27 Dec 2007 06:30:22 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=354</guid>
			<description><![CDATA[" به نام دل "

همكاري «رضا صادقي» با پروژه «قرنطينه» براي خواندن ترانه تيتراژ پاياني آن قطعي شد. 

در حالي كه «قرنطينه» مرحله انتهايي تدوين را توسط بهروز افخمي پشت سرمي‌گذارد، «رضا صادقي» براي خواندن ترانه تيتراژ پاياني آماده مي‌شود. 
بر اين اساس، «ناصر چشم‌آذر» اين روزها مشغول ساخت موسيقي اين فيلم است و بزودي صداگذار كار نيز مشخص مي‌شود.با توجه به اين كه تهيه‌كننده فيلم فرم حضور در جشنواره را پر كرده است،با طي مراحل انتهايي توليد،«قرنطينه» امكان حضور در جشنواره فيلم فجر را خواهد داشت.  

در اين فيلم ،حميد گودرزي، نيوشا ضيغمي، رضا عطاران، رضا رويگري، خاطره حاتمي، سجاد قراگزلو و شهره سلطاني و افسانه بايگان به ايفاي نقش پرداخته‌اند. «قرنطينه» عشق دختر و پسري جوان را به تصوير مي‌كشد كه براي ازدواج با مانعي روبرو مي‌شوند. 

عوامل «قرنطينه»عبارتند از:
 كارگردان: منوچهر هادي 
نويسنده: منوچهر هادي، سعيد دولتخاني 
مشاور كارگردان و تدوين بهروز افخمي
مدير فيلمبرداري: رضا رخشان
طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلكيجي
طراح چهره‌پردازي: مهري شيرازي
صدابردار: بهمن حيدري و وحيد دوزنده
موسيقي: ناصــــــــــــــــــــــر چشــــــــــــــــم‌آذر
عكاس امير عابدي
دستيار اول كارگردان: مجيدموثق
برنامه‌ريز: نغمه نظري
منشي صحنه:رضابقايي
دستيار دوم كارگردان:علي نشاط
گروه كارگرداني:ناديه ذاكري
كارگردان پشت صحنه: رضا غفاري‌
اعتبارجانشين توليد: مسعود هادي
دستيار اول فيلمبردار: رضا شيخي
دستيار دوم فيلمبردار: حسين قطاء
دستيار اول صحنه: عليرضا غفاري
دستيار صحنه: سيامك حميديان
دستيار لباس: ساميتا بيگلو
اجراي چهره‌پردازي: خليل نظري، ياسمن محب‌اهري
دستيار صدا:علي كيان‌ارش
 گروه فيلمبرداري:احمدرضاگودرزي محمدعزت خواه احسان رفيعي‌جم
حسين نوش‌آذر
تداركات: هادي سالارپور
حمل‌ونقل: رضا يعقوبي، اكبر ميرباقري سعيدبخششي
سرمايه‌گذاران جعفرپهلوان نشان و منوچهر هادي
مجري طرح:جعفرپهلوان‌نشان
مدير توليد و تهيه‌كننده: محمد نشاط]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[" به نام دل "

همكاري «رضا صادقي» با پروژه «قرنطينه» براي خواندن ترانه تيتراژ پاياني آن قطعي شد. 

در حالي كه «قرنطينه» مرحله انتهايي تدوين را توسط بهروز افخمي پشت سرمي‌گذارد، «رضا صادقي» براي خواندن ترانه تيتراژ پاياني آماده مي‌شود. 
بر اين اساس، «ناصر چشم‌آذر» اين روزها مشغول ساخت موسيقي اين فيلم است و بزودي صداگذار كار نيز مشخص مي‌شود.با توجه به اين كه تهيه‌كننده فيلم فرم حضور در جشنواره را پر كرده است،با طي مراحل انتهايي توليد،«قرنطينه» امكان حضور در جشنواره فيلم فجر را خواهد داشت.  

در اين فيلم ،حميد گودرزي، نيوشا ضيغمي، رضا عطاران، رضا رويگري، خاطره حاتمي، سجاد قراگزلو و شهره سلطاني و افسانه بايگان به ايفاي نقش پرداخته‌اند. «قرنطينه» عشق دختر و پسري جوان را به تصوير مي‌كشد كه براي ازدواج با مانعي روبرو مي‌شوند. 

عوامل «قرنطينه»عبارتند از:
 كارگردان: منوچهر هادي 
نويسنده: منوچهر هادي، سعيد دولتخاني 
مشاور كارگردان و تدوين بهروز افخمي
مدير فيلمبرداري: رضا رخشان
طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلكيجي
طراح چهره‌پردازي: مهري شيرازي
صدابردار: بهمن حيدري و وحيد دوزنده
موسيقي: ناصــــــــــــــــــــــر چشــــــــــــــــم‌آذر
عكاس امير عابدي
دستيار اول كارگردان: مجيدموثق
برنامه‌ريز: نغمه نظري
منشي صحنه:رضابقايي
دستيار دوم كارگردان:علي نشاط
گروه كارگرداني:ناديه ذاكري
كارگردان پشت صحنه: رضا غفاري‌
اعتبارجانشين توليد: مسعود هادي
دستيار اول فيلمبردار: رضا شيخي
دستيار دوم فيلمبردار: حسين قطاء
دستيار اول صحنه: عليرضا غفاري
دستيار صحنه: سيامك حميديان
دستيار لباس: ساميتا بيگلو
اجراي چهره‌پردازي: خليل نظري، ياسمن محب‌اهري
دستيار صدا:علي كيان‌ارش
 گروه فيلمبرداري:احمدرضاگودرزي محمدعزت خواه احسان رفيعي‌جم
حسين نوش‌آذر
تداركات: هادي سالارپور
حمل‌ونقل: رضا يعقوبي، اكبر ميرباقري سعيدبخششي
سرمايه‌گذاران جعفرپهلوان نشان و منوچهر هادي
مجري طرح:جعفرپهلوان‌نشان
مدير توليد و تهيه‌كننده: محمد نشاط]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رضا صادقی و یلدایی دیگر]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=347</link>
			<pubDate>Fri, 21 Dec 2007 15:12:13 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=347</guid>
			<description><![CDATA[" به نام دل "

*رضا صادقی و یلدایی دیگر*

پس از یک سال انتظار،باردیگه رضا&nbsp;&nbsp;صادقی در شب یلدای 86 در رادیو جوان حاضر شد و یه بار دیگه با صداش،صدای سازش عاشقانش رو دیوونه کرد.

این سومین سالی بود که رضا صادقی به همراه محمد علیزاده در برنامه ی رادیویی فرزاد حسنی حضور داشت.البته امسال میلاد ترابی هم در این محفل حاضر بود.

در این شب به یاد موندنی که هیچ وقت از یادم نمی ره،رضا آهنگ های
•	نقطه سر خط
•	خدا (به یاد ناصر عبداللهی عزیز)
•	بی خداحافظ 
•	خداحافظ (تیتراژ کوله پشتی)
•	نرو
•	فردا با ماس(یه دل می گه نشم عاشق کس ...)
•	بغض ترانه(دلم برات تنگ شده جونم...)
رو به صورت زنده با گیتار اجرا کرد.
تو این شب فوق العاده جای همتون خالی بود.

بنا بود این برنامه ساعت 10 اجرا شه که چون چند ساعتی زودتر شروع شد موفق نشدم کامل ضبطش کنم.
اما اگه دوستان مایل بودن خبرم کنن تا براشون آپلودش کنم.

یــــا عـلـــــــی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[" به نام دل "

*رضا صادقی و یلدایی دیگر*

پس از یک سال انتظار،باردیگه رضا&nbsp;&nbsp;صادقی در شب یلدای 86 در رادیو جوان حاضر شد و یه بار دیگه با صداش،صدای سازش عاشقانش رو دیوونه کرد.

این سومین سالی بود که رضا صادقی به همراه محمد علیزاده در برنامه ی رادیویی فرزاد حسنی حضور داشت.البته امسال میلاد ترابی هم در این محفل حاضر بود.

در این شب به یاد موندنی که هیچ وقت از یادم نمی ره،رضا آهنگ های
•	نقطه سر خط
•	خدا (به یاد ناصر عبداللهی عزیز)
•	بی خداحافظ 
•	خداحافظ (تیتراژ کوله پشتی)
•	نرو
•	فردا با ماس(یه دل می گه نشم عاشق کس ...)
•	بغض ترانه(دلم برات تنگ شده جونم...)
رو به صورت زنده با گیتار اجرا کرد.
تو این شب فوق العاده جای همتون خالی بود.

بنا بود این برنامه ساعت 10 اجرا شه که چون چند ساعتی زودتر شروع شد موفق نشدم کامل ضبطش کنم.
اما اگه دوستان مایل بودن خبرم کنن تا براشون آپلودش کنم.

یــــا عـلـــــــی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[Black Picture]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=262</link>
			<pubDate>Fri, 12 Oct 2007 15:54:43 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=262</guid>
			<description><![CDATA[" به نام دل "

این جا می خوام عکسایی رو از این عزیز بذارم که کم تر دیدینشون...




اگه تونستین بخونین تو این عکسی که پیوست کردم چی نوشته!!!
تو پست بعدی می نویسمش.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[" به نام دل "

این جا می خوام عکسایی رو از این عزیز بذارم که کم تر دیدینشون...




اگه تونستین بخونین تو این عکسی که پیوست کردم چی نوشته!!!
تو پست بعدی می نویسمش.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[King Of Black's Lyrics]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=83</link>
			<pubDate>Mon, 23 Apr 2007 09:00:04 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=83</guid>
			<description><![CDATA["به نام دل"

نوشتن متن ترانه های صادقی رو با آلبوم کما شروع می کنم...

*وقتی نمی بینم تورو*

دلم برات تنگه عزیز
یاری نمی کنی زمن
دارم دیوونه می شم و
نمی بینی نیاز من
  
می خوام ببینمت ولی
فاصله از من تا خداست
خودم هزار و یک طرف
همه حواسم به شماست

وقتی نمی بینم تورو
چشمامو واسه کی بخوام
نفس برام سمی می شه
هوا رو واسه کی بخوام
انگار نه انگار که دلی
برای بودن تو بود
رفتی و بین آدما
شدم یکی بود و نبود

یه جوره واقعی تورو
حس می کنم توی تنم
به جونه تو بدونه تو
دیگه دارم دق می کنم
صورت ماه تو عزیز
دیوارای خونه شده
هر کی می بینتم می گه
طفلکی دیوونه شده
تورو خدا راضی نشو
بیشتر از این هدر بشم
دیگه بسه راضی نشو
اینجوری در به در بشم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA["به نام دل"

نوشتن متن ترانه های صادقی رو با آلبوم کما شروع می کنم...

*وقتی نمی بینم تورو*

دلم برات تنگه عزیز
یاری نمی کنی زمن
دارم دیوونه می شم و
نمی بینی نیاز من
  
می خوام ببینمت ولی
فاصله از من تا خداست
خودم هزار و یک طرف
همه حواسم به شماست

وقتی نمی بینم تورو
چشمامو واسه کی بخوام
نفس برام سمی می شه
هوا رو واسه کی بخوام
انگار نه انگار که دلی
برای بودن تو بود
رفتی و بین آدما
شدم یکی بود و نبود

یه جوره واقعی تورو
حس می کنم توی تنم
به جونه تو بدونه تو
دیگه دارم دق می کنم
صورت ماه تو عزیز
دیوارای خونه شده
هر کی می بینتم می گه
طفلکی دیوونه شده
تورو خدا راضی نشو
بیشتر از این هدر بشم
دیگه بسه راضی نشو
اینجوری در به در بشم]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[Reza Sadeghi]]></title>
			<link>http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=78</link>
			<pubDate>Sun, 22 Apr 2007 14:36:25 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.guitarineh.com/anjoman/showthread.php?tid=78</guid>
			<description><![CDATA[سلام دوستان!

نمی دونم من باید شروع کنم یا نه.
نمی دونم آغازگر این تایپیک من باید باشم یا نه.
اصلا نمی دونم باید از کجا شروع کنم.
به هر حال اگه من باید شروع کنم بگید تا شروع کنم.

غصه و اشک و حسرت اول مشق عشقه
                            حالا همه می دونن که مشکی رنگه عشقه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام دوستان!

نمی دونم من باید شروع کنم یا نه.
نمی دونم آغازگر این تایپیک من باید باشم یا نه.
اصلا نمی دونم باید از کجا شروع کنم.
به هر حال اگه من باید شروع کنم بگید تا شروع کنم.

غصه و اشک و حسرت اول مشق عشقه
                            حالا همه می دونن که مشکی رنگه عشقه]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss><br />
<b>Fatal error</b>:  Call to a member function run_hooks() on a non-object in <b>/home/guitar/public_html/anjoman/inc/functions.php</b> on line <b>146</b><br />
